پدر نمی دانم از کجا شروع کنم اما دوست دارم با تمام وجودم سلام کنم پدر می دانم که نمی توانی با نامه جوابم را بدهی اما می دانم که نامه ام را حتما می خوانی راستی پدر خیلی دلم می خواست به بهمن بیگی نا سزا بگویم اما دیدم که نمی توانم آخه اگه اون نبود ما الان کجا بودیم باز می گویم اگه نبود ما کجا بودیم وای که چه حالی می داد بازی های کودکانه ایل وای چه حالی می داد صدای سازو دهل ایل وای چه حالی می داد سحر آوازی پدر دیگه یا اصلا خبری از اینا نیست و یا اگه هست رنگ و بوی گذشته را ندارد پدر ما هم با تمدن رشد کرده ایم باورتان نمی شود عروسی هایمان را در تالار می گیریم پدر به جای ساز و دهل از ارگ استفاده می کنیم پدر مردهایمان به جای رقص چوب بازی دارند بندری می رقصند پدر تازه زنهامان بعضی ها لباس قشقایی نمی پوشند پدر حال به خودم حق بدم به بهمن بیگی ناسزا بگویم اما پدر بهمن بیگی که این را نمی خواست. اما من به چه حقی به مردی که در حق ما لطف کرد و ما را سواد آموخت تا آدم شویم برای ایل کسی شویم مردی که به عشق ایل از همه چیز گذشت از درس از آمریکا از زندگی مرفه تا برای ایل خدمت کند تا به ما یاد بدهد که می توانی مدرن فکر کنیِ و بیاندیشی اما هنوز هم رسم و آداب و رسوم گذشته خود را داشته باشی می توانم ناسزا .... پدر من قشقایی را می شناسم که حاضر نیست بگوید من قشقایی ام پدر من قشقایی را می شناسم که به خودش اجازه می دهد به جای پشتیبانی از یک قشقایی که حق هم است چشم ببندد یا بر علیه اش جبهه بگیرد پدر گاهی فکر می کنم اجاقتان کور است یا خاموش شده . پدر دلم خیلی برایتان تنگ شده کاش بودی تا بتوانم تنگ در آغوشت کشم. بوی نان تازه که مادرم هنوز هم گاهی وقتا می پزد یادم می آید. باورت نمی شود در ژاپن قشقایی ها را می شناسند و بهترین ماشینشون را به اسم قشقایی می نامند اما به یاد شما نه به یاد ما که چون پدر ما مقاوم نیستیم. پدر دلم خیلی می خواست که تکیه به شانه هایتان می دادم و گریه می کردم پدر وای پدر چه بگویم..... هر چه می خواهم ادامه بدهم اما نمی توانم پدر من هم یکی مثل آنها شده ام کاش می توانستم کاری بکنم کاش پدر کاش .... کاری که رضا خان نتوانست با قشقایی ها بکند خودمان کریم پدر با دستهای خودمان تازه ما از قشقایی بودنمان خبر داریم ولی بعضی بچه های الان ما نمی دانند پسوند فامیل پدرشان برای چیست پدر دردم را به که بگویم اگر دق کنم بمیرم رواست پدر دوستتان دارم .خدا نگهدار.
ازدواج به سبک قشقایی ادامه ی داستان از همین نویسنده(اگر می خواید می توانید نویسنده را کمک رسانید) با تشکر بهزاد حیاتی
در ایل بزرگ قشقایی از هر کدام از رسوم وآدابش گفته شود بسیار کم گفته شده است آداب ورسومی که پشت سر آن ایده های مذهبی خوابیده است .تلاش های بسیاری شده است که این آداب ورسوم و این فرهنگ حفظ شود وبرای دیگران بیان شود اما من در این جا سعی خواهم کرد که از زبان راوی شما را به بطن یک عروسی قشقایی ببرم هرچند فکر میکنم اطلاعاتم در این باره بسیار کم است اما خواهشمندم که اگر کم وکاستی در این باره دیدید به اجاقتان قسم من را یاری کنید .
هر چند در این چند سال اخیر خیلی از رسم ورسوم های گذشته به فراموشی سپرده شده است اما من سعی می کنم سنتی ترین عروسی قشقایی را در این دنیای مدرن برایتان به تصویر بکشم .با هم به تماشا می نشینیم .
مادرم صدا زد گفت بهزاد یه خبر خوش راستی شنیدی پسر مشتی کرم می خواد بره خواستگاری گفتم نه گفت ما هم دیروز شنیدیم.گفتم مبارکه .قراره برن خواستگاری دختر حاجی الیاس !
از مادرم به شوخی پرسیدم کی برای من به خواستگاری می روی اونم با همون لحن مادرای قشقایی گفت بزار درست تموم بشه خودم برات یه دختر خوب سراغ دارم منم که می دونستم مادرم کی رو میگه خودم را زدم به نفهمی وگفتم کییه مادر .خوبه خوبه بلند شو برو دنبال کارت تو هنوزدهنت بوی شیر میده (آغزون سید ایسی وریور).ما هم که ول کنه معامله نبودیم خواستم مادرم در مورد چگونه رفتن به خواستگاری در ایل قشقایی برایم توضیح بده . مادرم گفت هر وقت رفتیم خواستگاری خودت می فهمی چه طوریه .مادرم عاشق دخترا قشقاییه ودوست داره تموم پسراش با دختر قشقایی ازدواج کنند . وقتی اصرار منو دید گفت گفت باشه حالا برو برام یه کله پاچه بخر (منم که عاشق کله پاچه ) شب برات تعریف میکنم گفتم قول میدی گفت ها کاکام.خلاصه ما هم کبکمون خروس میخوند منتظر شدیم تا شب برسه مثل خیلی جوونای دیگه وقتی حرف از عروسی میشد نمی دونستم باید قند تو دلم آب بشه یا دلم بلرزه.
دورو بر ساعت ۸ شب بود که مادرم را صدا زدم وگفتم آنا حالا دیگه کاراتو بذار و بیا که باید به قولت عمل کنی .مردو قولش اگر سرش بره قولش نمی ره !
مادرم هم که می دونست اگر من به یه چیز گیر بدم بد جوری گیر میدم . خلاصه راضی شد که برام تعریف کنه.
مادرم گفت میخوام قصه ی یه زن وشوهر قشقایی را برات بگم که وقتی جوون بودند چه طوری به هم رسیدند. ادامه داد یادمه یه روز مادرم پدرم را کنار کشید وبا هاش داشت پچ پچ میکرد هیچ وقت پدرو مادرم را این طور ندیده بودم .یه جورهایی انگار حدس میزدم که درمورد من است چون معمولا اگر قرار بود یه اتفاق خاصی بیافتد زود همه ی بچه های خونه خبر دار می شدند اما این دفعه همه خبر دار شدند الا من حالا دیگه مطمئن بودم که قضیه در مورد منه . دلم می خواست زودتر بدونم که قرار چه اتفاقی بیافته که من نباید بدونم .تا اینکه چند روز گذشت ومادرم من را به یه کناری کشید و گفت قرار پسر حاج غلامحسین بیاد اینجا تو را ازما خواستگاری کنه . (توی پرانتز این را هم بگم که قشقایی معمولا مستقیم میره سره اصل مطلب) من از خجالت سرخ شدم به خاطر حیایی که دخترای قشقایی دارند .هیچی نگفتم وسرم را انداختم پایین ورفتم سراغ بزغاله ها تا اونا را ببرم دشت .
بهزاد: مادر راستی پدرم را دیده بودی
آره چند باری وقتی با اسب کهرش آمده بود دنبال برادرم اونه دیده بودم (با یه خنده!) همون موقع بود که یک دل و صد دل عاشقم شده بود.
- شما چه طور ؟
- من !
هیچی نگفت . اما می دونستم که رسم بوده دختر توی قشقایی تابع حرف های پدرش باشه اما این را هم میدانستم که پدر بزرگم آدمی نبود که بخواد دخترش را به هر کسی تقدیم بکنه .
- مادرم ادامه داد آره چون با قهرمان توی شهر با هم درس میخوندند پدرت از معدود کسایی بود که از طایفه داشت درسش رامیخوند . اما قصه اش درازه اگر بگم که چه شد که درسش را با وجود اینکه یه درس داشت که دیپلم اقتصادش رو بگیره رها کرد طولانی میشه بزار برای بعد. خلاصه اینطوری بود که ما وارد زندگی هم شدیم اما نه به همین راحتی ها که فکرش را میکنی مثل الان نبود که دختر راضی باشه.
- آیلار آیلار ؟
زن همسایه بود که مادرم را صدا میزد بد موقعی زد حال زد اومده بودند شب نشینی با دخترش که یه سال از من کوچکتر بود.
مادرم گفت بقیه اش بمونه واسه فردا شب ..................
آره اون شب هم گذشت ما که یک دل وصد دل عاشق این داستان شده بودیم گفتیم باشه و شب را با مهمانان سر کردیم .
فردا شب سر ساعت مادرم را صدا زدم وگفتم زود باش بیا تا کسی نیامده مادرم هم با همان لحن مادرانه اش که نشانه ی تمام زنهای قشایی بود گفت چشم قربان .
مادر: کجا بودیم آها یادم آمد آره من هم که دلم با او بود فقط می موند حرف پدرم حرف حرف پدرم بود می دانستم که پدرم بد من را نمی خواهد. حالا نوبت آن بود که طبق رسوم ایل پدرم برای شور ومشورت به سراغ برادرش ومادر وخاهرانش می رفت . (هر چند در اوایل به این رسم پایبندی زیاد تر بود اما در حال حاضر یا این رسم اصلا نیست یا اینکه فقط یه تشریفات صرف است ) اماپدرم من را دوست داشت ونظر من را نیز می پرسید که البته و صد البته نظر دختر را هم باید پرسید.
بهزاد: مادر نظر شما چی بود ؟
---خنده!
وچون پدرم بزرگ فامیل بود البته مادر بزرگم زنده بود اما در قشقای رسم هست هر چند به مادر احترام فوق العاده ای قاعلند اما بعد از مرگ مادر پسر بزرگ همه کاره است . به همین خاطر مادر بزرگم هم به پدرم اعتماد داشت وخوب می دانست که دارد چه کار می کند .بعد از این مراسم که انجام شد ونظر همه بر این اساس بود که هر چه نظر پدرم باشد.
بهزاد : مادر اگر نظر پدر بزرگ منفی بود اونوقت چه کار می کردید.
--- فکرش را نکرده بودم !
واقعا ؟
--- حالا که اینطور نشده .
بهزاد جان بقیه اش را بزار برای فردا شب برای امشب کا فیه.
تازه به جاهای حساس داستان رسیده بودیم که مادرم دوباره مارا در عطش رها کرد حالا باید دوباره تا فردا شب منتظر می ماندم آخ که چقدر دلم یم خواست آخرش را بدونم خب من که آخرش را می دونستم دوست داشتم از رسم و رسوم گذشته برایم بگه.
خوب شما فرض کنید که یه روز دیگه هم گذشت باز شب شد .
پدرم تازه از بوشهر برگشته بود رفته بود به مراتع که حالا دیگه فقط به اجاره می دادیم سر بزنه پدرم هم حالا اگر چه رضا خان اونو یک جانشین نکرد بلکه به وسیله ی اقدامات جمهوری اسلامی به طور آرام اسکان یافتیم تاشاید بچه های آن زجر هایی که آنها دیده بودند را نبیینند هر چند سخت بود برایش اما آینده ی بچه هایش برایش مهمتر بود اما برای اینکه از کوه ودشت فاصله نگیره معمولا سالی چند بار به آنجا سر میزد و یادم مثل گذشته وقتی عشایر بود هنوز هم خودش گوسفند ذبح می کرد تا مطمئن باشه .دوست داشت برای بچه هایش به سبک همان قدیمی قشقایی ها که حالا دیگر نا گریز تمدن جدید نیز وارد آن شده بود بدون کم وکاست و بدون تمدن جدید و براساس سنت پدرانش عروسی بگیرد واین شاید یکی از مهم ترین آرزوهای پدرم بود و او هم به شدت به دخترای قشقایی علاقه داشت و گاهی من به شوخی که بعد ها جدی شد به او می گفتم من دختر قشقایی نمی گیرم و او به شدت ناراحت می شد. البته پدرم آدم معقولی بود و حرف خودش را برای فرزندانش دیکته نمی کرد. اما خواسته اش را به بچه هایش میگفت.
بگذریم طولانی شد .
پدرم که شام خورد به دلیل خستگی را رفت تا استراحت بکنه.
مادر: خوب بهزاد کجا بودیم !
بهزاد : اینجا که پدر بزرگ راضی شده بود.
مادر : درسته پدرم راضی شد اما او باید با من هم مشورت می کرد و نظرم من را هم می پرسید به همین خاطر مادرم را فرستاده بود که نظرم را بپرسد.
هوا گرگ و میش می زد ومادرم داشت کره می گرفت و خواهرم و من داشتیم با هم نان داغ آماده می کردیم برای صبحانه( ما مثل شما ها نبودیم که تا ساعت ۹ صبح بخوابیم ) بوی نان گرم و بوی گل های نوروزی( شقایق وحشی) و بوی خاک نم گرفته خیلی لذت بخش بود پدرم داشت با کمک بهمن (برادر کوچکم) بزغاله ها و بره های کوچک را از مادرانشان جدا می کرد تا آنها را به دشت ببرد. واقعا قابل توصیف نیست.
مادرم من را صدا زد تا بروم کمکش تا کره را از مشک( چیری هست که هم در آن آب می ریزند و یک نمونه ی دیگر آن هست که به وسیله ی آن کره می گیرند) بگیریم .
همیشه مادرم این کار را خودش تنهایی انجام می داد من تعجب کردم ولی رفتم .
مادرم گفت آیلار می خوام یه چیزی هست که باید بهت بگم واین واقعا خیلی مهم است حرف یک روز و دو روز نیست حرف یک عمر است.
همینطور که مادرم داشت مقدمات را برای گفتن آماده می کرد من هم از خجالت سرم را به زیر انداخته بودم( مثل حالا نبود که دختر وپسر قبلا حرف هاشون را زده باشن وبعد بیان با بزرگتر ها مشورت بکنند والبته بجز اندکی بیشتر بزرگ های قشقایی هم اجازه نمی دادند که دخترانشان با دست های خودشان به چاه بیافتند) ما رسم داریم که دختر با لباس سفید عروسی میره خونه یبخت و با کفن از خونه ی شوهر بیرون می آد. تا حالا هم که هست من ندیدم از آدمهای قدیمی توی فامیل یا توی طایفه چنین اتفاقی افتاده باشه.
بالاخره مادرم رفت سر اصل مطلب و گفت دخترم دیدی که چند وقت پیش حاجی و اطرافیانش اومده بودند اینجا برای اینکه تو را از ما برای پسرشان عزت اله.. خواستگاری کنند البته پدرت با فامیل مشورت کرده و نظر خودش هم گفته نظر تو ملاک است یعنی پدرت اختیار را داده دست خودت و حالا تو هستی که باید تصمیم بگیر و نمی تونیم بیش از این مردم را معطل بذاریم یه چند روز وقت داری فکراتو بکنی بعدش بیا و به من بگو.
بهزاد: مادر راستی من که می دونم نظر شما از اول هم چی بود .
مادر : یه لبخند معناداری میزند !!!!!!! و چیزی نمی گه
مادر: بهزاد بسه پدرت تازه رسیده خسته است خوابیده سرو صدا می شه بقیه اش بمونه برای یه وقته دیگه.
ادامه دارد حتما برای هرچه بهتر شدن داستان من را یاری کنید .
نقاش جاذبه های ایل
بیژن بهادری كشكولی متولد ۱۳۰۷ در ایل قشقایی است. او هنر نقاشی را براساس غریزه شخصی و علاقه شدید ، به طور تجربی آموخته است.
تمامی موضوعات و تصاویر مورد علاقه او برگرفته از فضای زندگی ایلی است:
صحنه های عادی روزمره مثل پشم ریسی، پختن نان، دوشیدن شیر، شكار، جنگ و صلح، عروسی، آشتی، كوچ و ییلاق و قشلاق... دشت های فراخ، كوهها و بوته زارها، رودخانه ها و چشمه ها و بلوط زارهای مسیر راه از شرق و غرب و شمال و جنوب فارس، عرصه تصویرگری این هنرمند بوده است.او با دقتی حیرت آور و صداقتی مثال زدنی نگاه جست وجوگر، تیزبین و دقیق خود را به هرچیز آشنایی خیره كرده، آن را تبدیل به یك اثر صمیمانه و ماندگار كرده است. توجه به حیوانات و نقش و اهمیت حیوانات در زندگی ایلیاتی، از نكات درخور توجه آثار بیژن بهادری كشكولی است. در زندگی ایلی، حیوانات اهلی مثل سگ، اسب، الاغ، شتر و گوسفند و مرغ و خروس نقشی الزامی و حیاتی دارند، همانطور كه زندگی ایلی سایه به سایه با حیات حیوانات وحشی مثل گراز و گرگ و روباه و خرس و مار و كبك و باز... در جریان است. دنیای عشایری و ایلی، دنیایی سرشار از رنگ است. در واقع «رنگ» و «نقش» در زندگی ایلی حضوری غیرقابل انكار دارند. شاید ایل با تكیه بر نقش و رنگ، حضور فرهنگی، ذهنی و انسانی خود را به طبیعت خام و وحشی دیكته می كند. رنگ های شاد و درخشان بیانگر خلوص و سرخوشی زندگی ایلی است كه حاصل رابطه مستقیم آنها با طبیعت و فضای پیرامون است. تبلور چنین امری را در نقوش پارچه ها، دست بافته ها، زیراندازها و رواندازها، اشیا و عناصر مورد استفاده آنها، می توان دید. همه این عوامل موجب شده است كه فضای آثار او، فضایی روشن، سرزنده و سرشار از روح زندگی باشد. آثار بیژن بهادری كشكولی، تصویر روح زنده و پویای زندگی میلیونها عشایر قشقایی ایرانی و آداب و رسوم و سنت های زیبای آنهاست. بهادری كشكولی، بیش از نیم قرن وقت خود را صرف ترسیم زوایایی كرده كه به تدریج با اسكان عشایر در حال فراموشی است. (۳)
نمایشگاه های متعددی از آثار این نقاش نجیب و هنرمند، در ایران و بعضی كشورهای دیگر مثل فرانسه، انگلستان، هلند و تركیه برپا شده است. هم اكنون اغلب خانه های مردم قشقایی و حتی سایر عشایر ایران، مزین به نقاشی های زیبا و دل انگیز بیژن بهادری كشكولی است.
(۱): كتاب «سرداران گمنام قشقایی»، نوشته محمدحسین طیبی دره شوری
(۲): پدر آموزش عشایری ایران
(۳): به نقل از نوشتار حسن مشكین فام بر آثار بیژن بهادری كشكولی
یادداشت: روزنامه ايران
تحقيقي از : محبوب زوار![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
« براي شناخت هر جامعه اي ، موقيت زيستي و تأثيرات محيط در روند تكامل حياتي آنان اهميت زيادي دارد ، زيرا دانشمندان جامعه شناس از ديرباز عدم رشد تمدن و پيشرفت انسانها را در بعضي از جوامع عقب مانده تنها به شرايط جغرافيايي و اقليمي آنان وابسته دانسته اند.
گروهي معتقدند كه محيط طبيعي انسان و خصوصيات نژادي شرايط زندگي اجتماعي را تعيين مي كند . ايل قشقايي هم همچون ديگر گروهها از تاثير عوامل طبيعي بر كنار نبوده و از اين قاعده مستثني نيست . محيط طبيعي و تحولات فكري مردم قشقايي به خوبي توانسته به شهر نشيني و تمدن آنها كمك كند ، اما موقعيت شغلي و نوع خاص زندگي به شباني عادتشان داده ، اگر چه عده اي به شهرها مهاجرت كرده اند ، اما اكثريت هنوز به صورت چادرنشيني زندگي مي كنند و در كوچ دائم هستند .
انسان هر چه ابتدائي تر باشد ، بيشتر مي تواند عناصر محيط طبيعي را در خود منعكس سازد . كوهستانهاي سرسبز و دشت هاي وسيع ، گروههايي را به دامداري كشانده و موقعيت شغلي و راه امرار معاش زندگي پرتحرك شباني را برايشان به وجود آورده كه نتيجه اش مردان خشن ، جنگي ، دايره هاي سركوبگرانه و اخلاقيات خاص است .
بر طبق يك اصول كلي ، ابزار كار و وسائل زندگي مستقيماً با مشخصات محيط زيست رابطه دارد ، به طوريكه مردم كوهستان در غار ، و مردم جنگل در پناه درختان و مردم سيار ايل قشقايي در زير سيه چادرهاي سياه و بر حسب منابعي كه در دست دارند زندگي مي كنند و ابزار زندگي را مي سازند .
پيوستن عده اي از مردم ايلات به شهرها و پيشرفت آنان در زمينه هاي مختلف علمي و تغيير خصوصيات اخلاقي آنها نشان مي دهد كه رابطه انسان و محيط طبيعي اش كاملاً منطقي است و چه بسا دو يا چند قبيله و نژاد مختلف در يك نقطه جغرافيايي زندگي مي كنند ولي رفتار اجتماعي آنان متعادل و يكنواخت است.
3
ظاهراً مردم شهر نشين فكر مي كنند عشاير سيار در يك محيط طبيعي باز و آزاد و پر از نعمات زندگي مي نمايند ، اما واقعيت چيز ديگري است . فقط عده قليلي از نظر غذا و بهداشت ممكن است مشكلي نداشته باشند ، بقيه بر طبق اصل جبر طبيعت و سرنوشت تاريخي آن كوچ دائم را با تمام مشكلات و كمبودهاي آن برگزيده اند.
كوهپايه هاي جنوبي زاگرس و جلگه هاي همجوار آن تا دشت هاي شمالي فارس و دامنه هاي زرد كوه در مسيري كه حدود 600 كيلومتر مسافت دارد ، ساليانه دوبار توسط اين كاروان بزرگ يعني چادرنشينان قشقائي پيموده مي شود و گاه بنابر موقعيت جوي اين فاصله تا دوبرابر افزايش مي يابد . ذكر چگونگي كوچ و مناظر طبيعي اين مسافت طولاني ، جالب توجه است ، زيرا اين مناظر و چشم اندازهاي كوهستاني و دره هاي صعب العبور ، در طرز زندگي و اخلاق مردم و اوضاع اقتصادي ايل اثرات فراواني داشته و دارد .
ايل قشقائي كه قوم ابتدائي و عقب مانده اي است ، در سرزمين هاي خشك جنوب به اقتضاي فرهنگ ساده خود و مطابق با خصوصيات محيطي خويش زندگي مي كند ، طي صدها سال تغيير قابلي نكرده و هنوز هم براي تامين خوراك دام تمامي سال در كوچ است و از چهارپايان براي حمل و نقل استفاده مي كند ، چادرهاي ساده قديمي هنوز خانه و آشيانه
مردم ايل است و قوانين خاصي كه براي خود داشته اند هنوز جاري است .
وقتي تاريخ تكامل اجتماعي آنان را بررسي كنيم ، مي بينيم كه بايستي حداقل نوع دامداري سيار آنها تغيير كرده باشد ، زيرا آنان ، بخوبي قادر بودند زمين هاي مسير خود را در اختيار بگيرند و يا با قيمت مناسب خريداري نمايند . اما جز معدودي انگشت شمار ، بقيه حتي از مراتع طبيعي هم محرومند .
محروميت از فرهنگ اجتماعي و پيشرفت هاي اقتصادي موجب عقب ماندگي فكري و ذهني مي گردد ، چادر نشنينان قشقايي كه دچار ركود فكري هستند ، متجدد نيستند ولي بينش والا و روشنگري دارند ، كه تا حدي تحت تاثير احساسات است و انديشه احساسي بر تفكر عقلاني و منطقي ميچربد .
همانطوري كه انسان متمدن و متجدد تفاوت دارند ، هر جامعه دور از فرهنگ مادي را نمي توان بي تمدن خطاب كرد . هر جامعه متمدني ، ماشين ، برق ، اسلحه ، دارو ، دكتر و .... دارد ، ولي هر جامعه اي كه اينها را دارد متمدن نيست ، زيرا با تغيير وسايل زندگي و تجملات ، بينش ها عوض نمي شوند ، فقط ذوق انسان تغيير مي كند و به قول معلم شهيد دكتر علي شريعتي « متجدد بودن ، تغيير ظاهري وسايل زندگي است ، ولي متمدن بودن تغيير تفكر انسان است . »
قشقايي ها هيچگاه بدنبال تجدد نبوده اند ، زيرا اخلاق و روند زندگي آنها با اينگونه مسائل كاملاً مغايرت داشته است . »
قشقائيها از كجا به فارس آمده اند؟
« تاريخچه ايل قشقايي مبهم است و بدرستي معلوم نيست از چه زماني و از كجا و بر اثر چه عواملي به فارس كوچانده شده اند و نظريه هاي مختلفي در اين مورد وجود دارد.
ميرزا حسن فسائي در فارسنامه ناصري مي نويسد : « قشقائيها گروهي فراري و از گريختگان هستند كه واژه قاچ قايي ريشه كلمه قشقايي است . »
بارتولد محقق روسي قشقايي ها را صاحبان اسب يا گوسفند پيشاني سفيد (قشقا) مي داند .
برخي محققين هم كاشغر را مركز اوليه قشقاييها مي دانند و كاشغري يا قشقري به قشقايي تبديل شده .
گرهارد دوفر قشقاييها را همزمان با اتابكان سلغري مي داند .
ابرلينگ قشقاييها را يكي از طوايفي مي داند كه در پي هجوم غزنويان و سلجوقيان به خاورميانه آمده اند.
آنچه مسلم است مهاجرت قشقاييها از نواحي شمال يكباره انجام نشده و تيره هاي مختلف ترك زبان به تدريج و كم كم در فارس جايگزين شده اند .
قشقايي در حدود قرن دوازدهم ، تحت لواي جاني آقا قشقايي به صورت يك ايل واحد در بسياري نوشته ها و با اسناد معتبر ديده شده است . نظام ايلي در ميان قشقاييها در اواخر صفويه به وجود آمد . اولين گروه قشقايي در فارس ، فارسيدانها بوده اند كه ابوالقاسم بيگ بر عليه شاه عباس اول ، با يعقوب خان ذوالقدر همراه مي شوند اما اين قيام در هم شكسته و ابوالقاسم بيگ محكوم به مرگ مي شود .
قشقايي ها اصلاً ترك زبان هستند اما تعدادي از لرها و لك ها نيز با آنان آميخته شده اند كه از آن جمله است :
تيره هاي كروني ، بيگدلي ، گشتاسي در كشكولي بزرگ . تيره هاي فيلوند ، لر ، لك در كشكولي كوچك .
جامه بزرگي و فيلي در ايل عمله . تيره لك و وندا در ايل دره شوري .
ابيوردي «بلوردي » در طوايف كشكولي ، عمله و دره شوري . اينانلو در برخي طوايف . نفر در كشكولي كوچك و عمله . شاهي لو در طايفه عمله از افشار . قتلو از ايل افشار كرمان . عرب چرپانلو كه با شش بلوكي ادغام شده از اعراب . بيات از كردها . بولي و ددكه اي از آق قويونلوها. خلج كه از تركان غز هستند و در قرن چهاردهم پس از سلسله غزنويان پراكنده شده و قسمتي از آنها در خلجستان ساوه ماندگان شدند و گروهي در ايل قشقايي تحليل رفته قسمتي هم در منطقه قونقري و بوانات ماندند.
قشقائيها از لحاظ طبقات به :
× ايلخانان و بستگان آنها . كلانتران ، كدخدايان ، ريش سفيدان ، رؤساي بنكوها و تيره ها . – افراد عادي – رعاياي طوايف و تيره ها . – كارگران ، كولي ها ، غربت ها و چنگي ها تقسيم مي شوند .
قشقائي ها مردماني هنرمند و هنر شناس بوده و كارهاي هنري آنها سالهاست كه شهرت جهاني كسب كرده و به جرأت مي توان گفت قالي و گليم قشقايي رقيب و نظير ندارد.
لباس قشقائي نمونه اي از هنر ماندگار اين ايل است كه در نمايشگاه لباس كانادا مقام اول را به دست آورده است . محبوبيت اين لباس تا آنجاست كه پرچمداران سمينارها و اردوها به
جهت زيبايي و پوشش ، از اين لباس استفاده مي كنند .
دستبافتهاي قشقايي چندين بار در نمايشگاههاي جهاني رقباي خود را از ميدان خارج كرده است .
مسكن ساده ايلي كه مناسب زندگي كوچ نشيني است ، با دست تواناي زنان ايل ، با زيباترين و مقاوم ترين شكل از مواد اوليه دامي بافته مي شود .
هنر سواركاري و تيراندازي اين مردم سخت كوش در طول تاريخ زبانزد بوده است .
به طور كلي آثار زيبايي را مي توان به وسيله دو حس بينايي و شنوايي درك كرد كه اين آثار ( هنرها ) را به سه دسته تقسيم مي كنند :
1- هنرهاي تجسمي (بصري ) :
كه رنگها و شكلها را مي نمايد . مانند نقاشي ، خطاطي ، معماري كه قشقائيها به علت داشتن مساكن سيار نيازي به معماري و يا آشنايي با آن نداشته اند اما در هنر خطاطي و نقاشي گروهي كه موقعيت آنها از نظر اقتصادي و اجتماعي ايجاب مي كرد مهارت پيدا كردند .
2- هنرهاي سمعي :
كه اين هنرها به وسيله الحان و كلمات جلوه گر مي شوند و جنبه هاي تخيلي و ارزنده اي دارند . مانند موسيقي و شعر و سخنوري . مردم ايل با موسيقي بزرگ شده اند و موسيقي اصيل زبان دوم آنهاست . محيط باز و آرام طبيعت و نواهاي روح پرواز صداي چهچه پرندگان خوش الحان گرفته تا ني لبك چوپانان خلق و خوي شان را اينچنين پرورش داده است .
3- هنرهاي سمعي و بصري :
در اين هنرها زيبايي از يك طرف بوسيله الحان و كلمات و از طرف ديگر با رنگها و شكلها واقعيتهاي طبيعي نشان داده مي شوند كه اين هنرها از دو نوع ديگر قويتر و ارجح تر است . مانند رقص ، موزيك ، تئاتر ، سينما. »
تزئينات و زيورآلات ايل قشقايي
«در جامع كوچك ايل برخي هنرها ، از گذشته دور راه تحول و تكامل خود را پيموده و امروز نامي آشنا بر زبانهاست . اما در مواردي هم ممكن است بعضي از كارهاي دستي كوچك تحولي نداشته و يا به علت ورود مردم به جامعه متمدن امروزي و زندگي شهرنشيني دچار ركود شده باشد . از آن جمله است هنرهاي تزئيني ايلات . زيرا اين ساخته ها در زندگي ماشيني كمتر مورد استفاده است و با پيدايش ماشين تزئينات دستي كاربرد كمتري دارند و اغلب به علت دشواري در ساختن و پرداختن و وقت گير بودن آنها گران تمام مي شوند و چون گران هستندطرفداران كمتري دارند. از آنجا كه ماشين ها هميشه صنايع انبوه توليد مي كنند،.
اين ساخته ها مقرون به صرفه نيستند و مشتري زياد نخواهند داشت . در دنياي ماشيني امروز بالا رفتن تورم موجب شده كه به تزئينات سنتي كمتر توجه شود مگر در موارد استثنائي . هنرهاي تزئيني مردم ايل در حال حاضر به سبب گرفتاريهاي زندگي و مشكلات اقتصادي تقريباً به حالت ركود باقيمانده است .
دستكارهاي تزئيني مردم ايل قشقايي را مي توان چنين خلاصه كرد:
تزئينات مخصوص زنان
كه شامل : گردنبند مهلو ، گردنبند ميخك ، گردنبند مهره اي ، عنبردان ، قاب قرآن ، النگو و دستبند مهره اي ، گيسوبند ، بازوبند و آفتاب گردان .
تزئينات خردسالان
كه شامل : دعابند ، گل نمك ، مهره مار ، ناخن پلنگ ، صدف و طلسم .
تزئينات لباس زنان
كه شامل : لباس مخصوص بي بي ها ( دن) ، پولك دوزي ، منجوق دوزي ، حاشيه دوزي ، شرابه دوزي ، پليسه دوزي .
تزئينات مخصوص زنان
اين تزئينات شامل انواع گردنبندها ، دستبندها و ديگر لوازمي است كه براي زيبايي به كار مي برند :
گردنبند مهلو
مَهلو دانه بسيار معطر درختچه اي است در نواحي معتدل و سردسيري با رنگ سفيد يا شيري و كوچتر از دانه لوبيا كه حتي مرور زمان از بوي خوش آن نمي كاهد . زنان ايلات اين دانه ها را جمع آوري يا خريداري مي كنند و سپس آنها را سوراخ كرده، پس از خشك شدن گردنبند هاي جالب و زيبا درست مي كنند . جنبه هنري آن بيشتر به خاطر نوع رنگ آميزي آنها و رديف كردن دانه ها و تداخل رنگهاي آنهاست . براي ساخت گردنبند مهلو دانه ها را با دستجات بيست تايي از هر رنگ در 5 رشته ناهمگون كنار هم مي چينند و سپس همه نخها را از يك مهره عبور مي دهند. در سري بيست تايي بعدي جاي رنگها عوض مي شوند و معمولا نوع مهره ها را هم تغيير مي دهند . در وسط گردنبند هم پلاك يا سكه اي مي آويزند.
گردنبند ميخك
ميخك ، دانه خوشبوي درختچه اي است كه مانند مهلو بوي جذاب و جاوداني دارند . زنان هنرمند ايل اين دانه ها را به مدت چند ساعت در حنا مي خيسانند تا رنگ حنايي جالبي به خود بگيرد و بلافاصله آنها را سوراخ كرده نخهاي باريك و محكمي از آنها عبور داده ، مدتي
آويزان مي كنند تا خشك شود . سپس اين رشته ها را با شكل و طرح دلخواه به دستجات مساوي تقسيم و فواصل آن را با مهره هاي عقيق و يا سكه هاي طلا يا نقره تزئين مي كنند . گردنبندهاي مهلو و ميخك جزء جهيزيه دختر خانمهاست . خاطرات شيرين دوران ازدواج همراه با عطر ميخك جاودانه و ماندگار است . اين گردنبند ها داراي بوي خوش بوده . رنگ وطرح جالب دارند ، تهيه آنها ارزان تمام مي شود و در دسترس عموم قرار دارد . استفاده كننده از آنها نياز به مواد معطره مثل عطر و ادكلن و اسپري ندارند .
عنبردان
همانطور كه از اسمش پيداست ، جعبه كوچك و ظريفي است ، براي نگهداري مواد معطره و اسانس هاي خوشبو . زنان ايلي به دليل كار و فعاليت مستمر و عدم دسترسي به حمام ، براي اينكه بوي ناخوشايند عرق بدن موجب نارضاتي نشود ، لازم است موادي خوشبو و معطر همراه داشته باشند و چون استفاده از عطر و اسپري در ايل مرسوم نيست ، ماده اي طبيعي را جايگزين عطريات مصنوعي مي كنند . براي اينكار مقدار « علفه » كه گياهي خوشبوست و از كشور هندوستان وارد مي شود ، از عطاريها خريداري كرده ، در عنبردان جاي مي دهند و آنرا به گردن مي آويزند .
عنبردان جعبه اي است به ابعاد 2 تا 3 سانتي متر كه از آلياژ هاي مختلف طلا ، نقره و برنز ساخته مي شود ، در يك طرف آن حلقه اي است كه نخ از آن عبور مي كند . اين جعبه كوچك و ظريف كه روي آن را به طرز جالبي قلم زني يا تزئين كرده اند ميان گردنبندها و همراه با مهره هاي عقيق و ياقوت به گردن مي آويزند . ثروتمندان ايل اغلب از عنبردان طلا يا طلاي جواهرنشان استفاده مي كنند.
قاب قرآن
كلام خدا در هر حال مشكل گشاي مردم مسلمان است و اين اعتقاد در ميان مردم ايل به نحو ريشه دارتري ديده مي شود . زنان قشقايي از مادرانشان آموخته اند چگونه از چشم زخمها، حسادتها ، نفرين ها و بيماريها در امان باشند و در مشكلات و سختيهاي زندگي به كجا پناه ببرند. آنها تكيه گاهي جز آيات آسماني ندارند و به همين منظور هميشه برگ كوچك يا آيه اي از كلام ا... را در قاب قرآن جاي داده و به همراه دارند .
قاب قرآن مانند عنبردان جعبه مستطيل شكلي است به ابعاد 2 الي 3 سانتيمتر از طلا يا نقره كه گاهي با ميناكاري يا قلمزني و گاه برجسته نويسي و كنده كاري جلوه و جلاي خاص به آن بخشيده اند. قاب قرآن را همراه با ديگر جواهرات ، همراه با گردنبند هاي مهره اي به گردن مي آويزند . تعدادي از سنگهاي قيمتي ، قاب قرآن ، عنبردان و سينه ريزهاي مهلو و ميخك ، مجموعه جواهرات يك خانم ايلي است كه به سليقه خود آنها را رديف كرده و به عنوان تزئينات به كار مي برد .
گردنبند هاي مهره اي
فعاليت و كار دائمي زنان عشاير ، اين اجازه را نمي دهد كه از زيورآلات ظريف و گران قيمت استفاده كنند . يك زن ايلي كه كار نان پختن ، تهيه لبنيات ، بار كردن لوازم زندگي و پياده كردن آنها ، بچه داري ، فرش بافي و گاهي هيزم شكني را به عهده دارند ، درگير و دار اين تحركهاي مداوم ، هر نوع زيورآلات كه به همراه داشته باشد يا گم مي شود و يا صدمه مي بيند . به همين جهت تزئينات گردن و دست آنها بايستي مقاوم و با دوام باشد . اگر چه زنان
خوانين و ثروتمندان ايل ، جواهرات گرانقيمت دارند اما كار و فعاليتـشــان كمتـــر است و
مي توانند در بعضي از مواقع آنها را به كار برند .
زنان قشقايي از انواع مهره هاي كريستالي ، پلاستيكي ، عقيق ، ياقوت ، دلربا ، چوبهاي خراطي شده ، مرجان ، كهربا و فيروزه ، گردنبند و دستبند تهيه مي كنند .
زنان براي تهيه يك گردنبند با ميل و سليقه خود ، رنگ ، درشت و ريزي مهره ها ، نوع جنس ، بلندي و كوتاهي رشته ها را در نظر گرفته با ترتيب خاص رديف مي كنند . در وسط آنها زيباترين يا بزرگترين مهره ها را جاي مي دهند يا اينكه پلاك ، مدال يا طلسم كه صفحه اي نقره اي با نوشته هاي قرآني است ، آويزان مي كنند . اگر تعداد گردنبندها بيش از يكي باشد ، بايستي يكي از آنها كوتاه تر از ديگري باشد كه هنگام كار و فعاليت با يكديگر برخورد نكنند .
النگو و دستبند
زنان كم درآمد و ضعيف ايل كه قادر به خريد زينت آلات گران قيمت نيستند ، با مهره هاي زيبا دستبندهايي تهيه كرده به عنوان زيور استفاده مي كنند . اين نوع دستبندها در اثر فعاليت زياد با وجوديكه صدمه مي بينند اما مقاومت مي كنند. مهره هايي كه براي اين كار در نظر مي گيرند ، عبارتند از :
- صمغ گياهان كه از زمانهاي گذشته تغيير حالت داده به صورت كهربا درآمده .
- نوعي ماده پلاستيكي خشك كه همان كهرباي بدل است و ايلياتي ها زرديان مي گويند.
- شيشه هاي كريستالي و تراش دار
- پلاستيكهاي شفاف و روشن و يا مات
- چوبهاي خراطي شده گرد يا بيضي شكل
- سنگهاي قيمتي عقيق و فيروزه و ياقوت
- سنگهاي رنگين و جلا دار
- دانه هاي زيباي گياهان .
اين مهره ها كه داراي اندازه هاي مختلف و رنگها و اشكال متفاوت هستند ، توسط زنان يا دختران جوان ، مرتب و منظم شده ، به صورت يكنواخت و يا يك در ميان و به دلخواه آنها را رديف كرده ، نخ محكمي از آنها عبور مي دهند و دو سر نخ را گره زده بعنوان دستبند استفاده مي كنند . النگوهاي نقره اي با پهناي 2 تا 3 سانتيمتر با نقشهاي برجسته نيز مرسوم است . نوعي النگوي فلزي نيز به دست مي كنند تا جن زده نشوند . زيرا معتقدند جن از افرادي كه آهن همراه دارند ، دوري مي كند.
گيسوبند
كوتاه كردن موي سر در ميان ايلام مرسوم نيست ، بنابراين مو از سنين كودكي تا آخر عمر به رشد خود ادامه مي دهد . زنان و دختران داراي گيسوان بلند هستند كه گاه تا ساق پا هم مي رسد.
موهاي به هم بافته شده كه به حدود 12 الي 14 گيسو مي رسد ، در زير چارقد پنهان است و چون براي شانه و مرتب كردن موها فرصت ندارند ، سعي مي كنند گيسوان باز نشوند . گيسوبند وسيله اي است تزئيني براي بستن گيسوان و حفاظت آنها كه توسط زنان تهيه مي شوند .
گيسوبند رشته هاي ظريف ابريشمي است كه به سبك جالبي بافته شده و رشته هايي از آن منشعب مي شود كه به هر رشته گمپله ظريفي با رنگهاي مختلف مربوط مي شود . گيسوها ، از ميان گيسوبند عبور كرده بر روي كمر آويزان مي شوند .
بازوبند
مردم ايل براي جلوگيري از چشم زخم و رفع بيماريها و دفع اجنه ، به دعا نويسان پناه برده و براي رفع مشكلات خود از آنها ياري مي طلبند . اين افراد هم با نوشتن دعا ، به قول خودشان بيماران را شفا داده ، فقيران را توانگر كرده ، عاشقان را به وصال معشوق رسانده و ديوانگان را بهبود مي بخشند. با وجوديكه بعضي از آنها حتي از نوشتن نام ائمه هم جائزند و درون كاغذ نقاشيهايي كرده در شمع مي جوشانند تا كسي از كلك آنها سر در نياورد ، مردم ساده ايل هم چون از جهان بيني اطلاع زيادي ندارند و در ميان اين نوشته ها نيروي سحرآميزي مي بينند ، با عشق و علاقه و دادن هدايا ، تعدادي از اين دعاها را مي گيرند و با احترام در جاي مخصوصي به نام بازوبند نگهميدارند .
بازوبند كيسه ايست چرمي يا بافتني يا از پارچه هاي زيبا كه بوسيله نخ هاي ابريشمي يا پشمي ظريف تعدادي گمپل به آن آويخته اند و با مهره هاي زيبايي تزئين كرده اند. بازوبند را به بازوي خود مي بندند و دعاهاي خود را در آن مي گذارند و گاه طلسمي نقره اي كه معتقدند آنها را از شر جن ، چشم شور و زبان بد مصون مي دارد ، به بازوبند اضافه مي كنند.
بازوبندهاي زنان اغلب از پارچه هاي زربفت ، ترمه و يا مخمل كه اطرافش را زري دوزي كرده اند ، مي باشد و بازوبندهاي مردان از چرم ظريف و نازك تهيه مي شود . »
به طور كلي زنان ايل قشقايي نه به خاطر عدم بضاعت مالي و يا ناآشنايي با تزئينات غيرطبيعي ، بلكه به دليل داشتن اخلاق بي آلايش و فطرت ساده و ذاتي خود از هر نوع تظاهر جلوگيري كرده و معمولاً خود را ساده و بي آلايش نشان مي دهند.
« اگر چه زن با زينت آلات و جواهرات رابطه نزديك دارد و شايد هم اين علاقه معلول علتي باشد كه عده اي به نام تظاهر ، تكبر ، خودبزرگ بيني ، زيبايي و ... مي نامند، اما هر چه باشد علاقه است و تا حدي مقبول .
استفاده از جواهرات بنابر زندگي ساده و بي پيرايه و همگام با اقتصاد شباني و به اقتضاي چالاكي ، در تحرك و كوچ نشيني ، در ايل كمتر مرسوم است .
زنان ايل كه دوشادوش مرد و برابر او حتي بيشتر از او در فعاليت هاي روزمره شركت داشته و در گرداندن چرخ اقتصاد ، مهمترين نقش را ايفا مي كنند ، نمي توانند آويزه هايي در گوش و گردن و دست داشته باشند ، زيرا جز مزاحمت چيز ديگري نيست .
آنها حتي موهاي خود را از وسط سر باز كرده و دسته دسته به هم بافته ، به صورت تعدادي گيسو در زير چارقد مخفي مي سازند تا دست و پا گير نباشد .
خريد جواهرات و سنگهاي قيمتي مثل ياقوت و الماس ، براي خانواده هاي كم درآمد مشكل و غيرممكن است ، اما زماني كه در اوايل زندگي زناشويي هستند ، بسته به سن و سال و موقعيت خانوادگي ، از النگوي نقره يا طلا يا گردنبند عقيق و كهربا ، به جاي الماس ، ممكن است استفاده نمايند. »
درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین مطرح است که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش، رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد . رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ تمامی عشایر به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند . |
آشنایی با قشقایی ها ایل قشقایی یکی از ایلات مهم ترک زبان ایران است :مرکز اصلی این ایل پاره ای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقایی را آذربایجان و تبریز میدانند ترانه های فولکوریک قشقایی ها هم این نظر را تایید میکند . بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره خدای من راهی به ما نشان ده تا به سرزمینمان برویم روی آن کوه سبز بوردم را دیدم ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(1) تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب ميدانند و به آن و به آساني سخن ميگويند.(2) تاریخ و ایل قشقایی :
ایل قشقایی ، یکی از بزرگترین ایلات ایران در همسایگی ایلات خمسه در استان فارس سکونت دارند سواحل جنوبی استان به شکل حاشیه ای به طول حدود 250 کیلومتر و عرض 30 تا بیش از 50 کیلومتر قلمرو گرمسیری ( قشلاق ) آنهاست قلمرو سردسیری ( ییلاق ) بیشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب کوچکتر از قلمرو گرمسیری و در حدود نصف آن است مناطق سردسیری بر خلاف قلمرو گرمسیری که همه یکپارچه و به هم متصل میباشند بیشتر پراکنده اند. در محدوده فوق قشقایی ها و سکنه ایلات خمسه سکونت دارند . (3)
افرادی که در تاریخ ایل قشقایی مطالعاتی داشته اند نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره صفویه از قفقازیه شمال ایران کنئنی نقل مکان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998_1038) آنها را به فارس کوچاندند ، هر چند که طایفه فارسی مدان قبل از قشقایی ها در منطقه اقامت داشته اند و نامی از آنها برده شده (4) . در کتاب باورد تا ابیورد به نقل از مجمع تواریخ آورده شده است که : جد بزرگ قشقایی ها را امیر( قاضی شاه لو قشقایی ) میدانند و میگویند که نامبرده جمعی از ترکان قشقایی را بدور خود جمع نموده بر آنها ریاست میکرد ، فرزند زاده امیر قاضی به نام ( جانی آقا قشقایی ) بوده که از ساحب منسبان دربار شاه عباس محسوب میگردد . (5) و (پیمان) در مطالعات خود درباره قشقایی ها آورده است : در زمان سلطان محمد غزنوی در سال 396 (ه ق ) گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان ( از جمله خلجها) به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذر بایجان میروند ، پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه عراقیها (ترکان ساکن دراین نواحی که مستقیما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب میتوان گفت اولین رسته های ترکان جنوب عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیهون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت های متعدد به فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را تشکیل دادند (6) و نگارنده فارسنامه ناصری منشا طایفه اینانلو ها را که گروهی از آنان قشقایی هستند و بیشتر آن از خمسه های فارس هستند را از ترکستان میداند که با مغل به ایران آمدند .(7) اما انچه مسلم و مبرهن است تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند و بلکه دسته های مختلف آن به تدریج مهاجرت کرده اند و به هم پیوسته اند و نیرومند شده اند .(8) در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1234 برای اولین بار قشقایی ها دارای ایلخان شدند و پیش از این ایل بیگی مرسوم بود (9) و اولین ایلخان همان جانی خان بود که بعدها فرزندش دختر والی فارس را به عقد خود در آورد (10) کریستوفر ساکس د رکتاب خود آورده است که انگلیسی ها رسما از قوام الملک والی فارس خواستند که ایلخان قشقایی را تعویض نماید (11) سردار عشایر قشقایی با روی کار آمدن رضا خان به نمایندگی شورای ملی رسید و به سال 1311 خورشیدی به همرا ه پسرش به زندان افکنده شد و به سال 1312 خورشیدی در زندان کشته شد (12)فارس و جنگ بین الملل جلد 2 ص 38 مورخان و سیاحانی که به دیدار این ایل آمده اند مطالبی در مورد این ایل نوشته اند که در مواردی اشتباه نموده اند ، عبدا... شهبازی مورخ در مورد قسمتهایی از کتاب : پيير ابرلينگ، کوچنشينان قشقايي فارس، ترجمه فرهاد طيبيپور، تهران: شيرازه، چاپ اوّل، 1383، ( Pierre Oberling, The Qashqai Nomads of Fars, The Hague: Mouton, 1974) میگوید:"متن انگليسي کتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهاني دوّم آن را به عنوان کار دانشجويي ترجمه کردم. کتاب غيردقيقي است و منابع آن بهطور عمده مصاحبه با برخي شخصيتهاي ايل قشقايي است که به اغراقگويي و عدم دقت و تعصبات خانوادگي شهرهاند. با وجودي که ظاهراً مترجم محترم خود قشقايي است (بر اساس نام ايشان حدس ميزنم) ولي بيهيچ توضيح در زيرنويس برخي نوشتههاي غلط ابرلينگ را به فارسي برگردانده است. تصوّر ميکنم در اينگونه موارد بايد توضيحي با امضاي مترجم يا ناشر ترجمه فارسي در زيرنويس بر کتاب افزوده ميشد. مثلاً، ابرلينگ نام طايفه «قره چي» را «قره چاهي» نوشته و معني آن را «چاه تاريک». (ص 285) در زبان ترکي، «چي» به معني «رودخانه» است و «قره» به معني «سياه». بارتولد واژههاي «آق» (سفيد) و «قره» (سياه) در ترکي قديم را نوعي تأکيد بر بزرگي و اهميت ميداند و تصوّر من نيز همين است. بنابراين، مثلاً، «قره چي» در واقع به معني «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سياه». همينطور است نامهاي «قرهقويونلو» و «آققويونلو» که در واقع به معني «صاحبان گوسفندان بسيار» است نه «صاحبان گوسفندان سياه» يا «صاحبان گوسفندان سفيد.» (متأسفانه کتابهاي بارتولد در دسترسم نيست که ارجاع بدهم.) ابرلينگ اسامي طوايف قشقايي را به شرح زير بيان کرده است: عمله، دره شوري، فارسيمدان، کشکولي بزرگ، ششبلوکي، کشکولي کوچک، قره چاهي [قره چي]، صفي خاني، نمدي. طوايف کشکولي بزرگ و کوچک و قره چي يکي هستند و ايل کشکولي نام دارند. طوايف کوچک و کمشمار صفي خاني و نمدي امروزه جزو ايل عمله هستند. ابرلينگ اشاره نکرده که ايل عمله، به معناي يکي از ايلات پنجگانه قشقايي، اتحاديهاي است از طوايف متعدد کوچک که در سالهاي پس از شهريور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقايي منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر اين طوايف رسميت يافت. تا پيش از اين زمان، بزرگ- ايل قشقايي مشتمل بر ايلات پرشمار کشکولي، درهشوري، ششبلوکي و فارسيمدان بود و قريب به چهل طايفه کوچک. رساله خطي منتشرنشدهاي در دست است با عنوان «شرح حال ايلات قشقايي» که به دوران حکومت اکبر ميرزا صارم الدوله بر فارس تعلق دارد و براي او نوشته شده؛ يعني قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه ميرسد. در اين رساله، بهنقل از حمزه خان و پسرش ميرزا عبدالله خان کشکولي (مرحوم مهندس عبدالله کشکولي، متوفي بهار 1378)، اسامي و تعداد افراد 43 طايفه قشقايي و نام کلانتر هر طايفه ذکر شده است. طايفه عمله يکي از اين 43 طايفه است و طوايفي که پس از شهريور 1320 جزو ايل عمله بهشمار ميرفتند، و اين عنوان امروزه رايج شده است، به عنوان طوايف مستقل ذکر شدهاند. در رساله فوق درباره ايل عمله چنين آمده است: «نوکران ايلخاني، در تحتنظر خودشان، قشلاق خنج و افرز، ييلاق سميرم.» در جاي ديگر شمار طوايف قشقايي در زمان حکومت فرمانفرما، يعني سالهاي جنگ اوّل جهاني، ذکر شده و چنين آمده است: «طايفه عمله و نوکرباب که متعلق به خوانين است، خانوار يکهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچي ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور ايل قشقايي مشتمل بر 63 طايفه کوچک بوده که اسامي آنها نيز ذکر شده است. مطالب رساله فوق مؤيد نظر اينجانب در کتاب مقدمهاي بر شناخت ايلات و عشاير (تهران: نشر ني، 1369) است که قشقايي را اتحاديهاي از ايلات و طوايف ترک زبان تعريف کرده بودم که بر اساس اقتدار خوانين بهتدريج انسجام يافته است. طوايف کوچک در طوايف بزرگ مستحيل شدند و اين فرايند به تشکيل چهار ايل بزرگ فارسيمدان، دره شوري، کشکولي و ششبلوکي انجاميد. در دوران اقتدار صولتالدوله، که رؤساي برخي از اين ايلات، مانند محمدعلي خان کشکولي، بسيار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمکين نميکردند، تلاش براي جذب طوايف کوچک به ايل عمله و پرتوان کردن بازوي نظامي ايلخاني آغاز شد. در سالهاي پس از شهريور 1320 نيز، که ناصر خان و خسرو خان قشقايي، براي مانور در مقابل حکومت مرکزي به نيروي نظامي پرشمار نياز داشتند، فرايند جذب طوايف کوچک به ايل عمله تداوم يافت و در نتيجه ساختار ايل قشقايي به پنج ايل بزرگ (عمله، فارسيمدان، دره شوري، ششبلوکي و کشکولي) تقسيم شد. ابرلينگ مدعي است که به سران ايل قشقايي لقب «ايلخاني مملکت فارس» اعطا شده بود (ص 16). اين نيز اشتباه است. رؤساي ايل قشقايي بسته به نوع حکمي که از حکمران وقت فارس دريافت ميکردند ايلخان تمامي قشقايي، در مواردي ايلخان برخي از ايلات قشقايي و در مواردي ايلخان ايل قشقايي و ايل ديگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، يعني در اواخر حکومت ناصرالدينشاه، حاجي نصرالله خان قشقايي از سوي رکنالدوله (حاکم فارس) به عنوان ايلخان ايلات قشقايي و عرب منصوب شد و با اين سمت به جنگ با شورشيان ايلات بهارلو و عرب رفت. ولي در دوران متأخر قاجاريه سران ايلات کشکولي (محمدعلي خان و حيدرعلي خان) و دره شوري (اياز کيخا) مستقل از صولتالدوله (ايلخان) بودند و مستقيماً از حکمران فارس حکم ميگرفتند. در فارس ايلات و طوايف متعدد غير ترک زندگي ميکردند و «ايلخان قشقايي» رئيس ايلات و طوايف غير ترک ساکن فارس نبود هر چند در مواردي، بسته به نظر حکومت، دامنه اقتدار او ساير ايلات را نيز در برميگرفت. مثلاً، ايلات لر ممسني و کهگيلويه، طوايف کوهنشين کوهمره سُرخي و جروق، و ايلات خمسه بهطور سنتي تابع ايل قشقايي نبودند و رؤساي آنها مستقيماً از سوي حکومت فارس منصوب ميشدند. ولي در سالهاي پس از شهريور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقايي داعيه رياست تمامي ايلات و طوايف فارس، و در واقع حکومت بر کل منطقه فارس، را داشتند؛ به اين دليل در نزاع با عشاير غير قشقايي قرار گرفتند و کار به جايي کشيد که در 5 شهريور 1325 محمد خان ضرغامي، رئيس ايل باصري، را در شهر شيراز دستگير و مدتي او را زنداني کردند"(13)
نگاهی به طوایف ایل قشقایی:
طایفه دره شوری: نام درشوری از نام محل ییلاقی آنها ( دره شور ) گرفته شده است اینان پس از ورود به فارس در این ناحیه سکونت کرده اند دره شور از محل ( سمیرم ) امروزه جز مراکز ییلاقی این طایفه است . خانهای طایفه دره شوری در سالهای اخیر به زراعت و باغداری توجه زیادی کرده اند . و گروههای زیادی از آنها به زندگی یکجا نشینی پرداخته اند . طایفه دره شری یکی از طوایف پر جمعیت ایل قشقایی است و مردم آن به داشتن و پرورش اسب معروفیت دارند .(14) طایفه فارسی مدان: طایفه فارسی مدان از قدیمیترین طوایف ایل قشقایی است که قبل از دیگر طوایف ترک زبان به فارس آمده اند و چون فارسی نمیدانستند ، واژه (فارسی مدان ) به آنها اطلاق گردیده است . طایفه فارسی مدان سابقا (در ) پادنا ییلاق و در اطراف کوه گیسگان قشلاق میکردند _ بعد اراضی سرمشهد و سپس منطقه ( دایین) به آن اضافه شد . امروزه گروههایی از طایفه فارسی مدان در حوالی اراک ( عراق ) و تهران زندگی میکنند و پاره ای از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر میرسد بعدها به فارس کوچیده اند . فارسی مدانها به علت قدرت مرکزی و نفوذ و اعتبار و مدیریت کلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خویشاوندی کمتر دستخوش تجزیه و جدایی قرار گرفته اند .(15) طایفه کشکولی بزرگ: طایفه کشکولی در گذشته از سه تیره تشکیل میشد که به همراه سایر تیره های قشقایی ییلاق _ قشلاق میکردند . ییلاق آنها قسمتی از شمال سمیرم و ( دیز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبی فیروزآباد کوچ می کردند بعدها قشلاق آنها به ماهور میلانی تغییر کرد . دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همای جان و کمهر که از لرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند(16) طایفه کشکولی کوچک: این طایفه قبلا تیره ای بود بنام اخپلو که بعدها تیره های دیگری از جمله تیره کرمانی به او اضافه میگردد و گسترش پیدا میکند و ابتدا بنام کشکولی کرمانی و بعد تحت عنوان کشکولی کوچک نامیده میشود .. این نامگذاری بخاطر آن است که سران طایفه های کشکولی بزرگ و کوچک و قراچه ای همه از یک خانواده بودند که تجزیه میشوند و رییس طایفه کشکولی کرمانی به هنگام آمارگیری طوایف برای اخذ مالیات نام طایفه خود را کشکولی کوچک معرفی میکند. (17) طایفه شش بلوکی : شش بلوکیها اغلب از تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه هستند . این طایفه از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرورش و نگهداری دام مهارت فراوان دارند .(18) طایفه عمله :(طایفه ی جعفر بیگی ) جز نیروی محافظ خان و عوامل اجرایی و اداری او به شمار میروند و مستقیما تحت نظر خان اداره میشود . تیره های مختلف طایفه عمله تحت سرپرستی کدخدایی است که مستقیما از خان دستور میگیرد . با وجود این پاره ای از تیره های بزرگ تحت سرپرستی کلانترها هستند که پایگاه آ نها از کلانترهای سایر تیره ها پایینتر نیست(19) از طایفه های مختلف ایل قشقایی حدود 40درصد همچنان بطور کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی زندگی میکنند و بقیه اسکان یافته اند . از تعداد و ترکیب دقیق جمعیت ایل قشقایی اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست ، مشکلی که در برآورد جمعیت این ایل وجود دارد همان است که درباره کل جمعیت عشایری ایران وجود دارد . زیرا اغلب آمارگیریها بر اساس معیارهای متعددی صورت گرفته است و نمیتوان آن را پذیرفت و مورد مقایسه قرار داد تا نوسانات و تغییراتی که در ساخت اجتماعی ایل قسقایی پدید آمده مورد بررسی قرار داده شود .(20) تیره ها در ایل قشقایی همانگونه که پیشتر اوردیم هر طایفه ای دارای تعدادی تیره می باشد(21) :
اساس نامگزاری تیره ها: 1)بر اساس نامیا فامیل یا بزرگتر ها یا کدخدایان مثل قاسم لو از نام قاسم و بهمن بیگلو از نام بهمن . 2) بر اساس تعدادتیره ها یا بنکو ها مثل دو قوزلو که از 9 تیره کوچکتر تشکیل شده. 3)بر اساس حرفه و کار مثل عاشق لر که در موسیقی و آهنگر که در حرفه خود استاد بودند. 4)بر اساس اصل و نسب مثل :داود لو که از فرزندان داود و جهانگیر لو که از اولاد جهانگیر . 5)بر اساس وابستگی به شخص بخصوص مثل : بهرام کیخالو وابسته به بهرام و همت علی کیخالو ، وابسته به همت علی . 6)بر اساس منشاء قومی مثل : لَک ، بازمانده ای از لکهای غرب ایران و لر از جانشین لرهای اولیه . 7)بر اساس تکیه بر محل جغرافیایی مثل: موصلو از موصل عراق 8) بر اساس اولین مرکز تمرکز مثل : دره شوری ها در دره شور یا چگینی ها در چگین پیشگوه لرستان . 9) بر اساس نام سران یا پادشاهان که از طوایف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها .(22) برخي عادتها و آداب و رسوم: قشقائيها مردماني سرخوش و دلشادند. به جشن، پا كوبي و رقص بسيار قشقائيها به نوشيدن چاي علاقة بسياري دارند و فرزندان خود را از كودكي به نوشيدن آن عادت ميدهند. چاي از خوراكهاي عمومي قشقائي است. قشقائيها به كشيدن قليان بسيار علاقهمندند تنها مردان طايفه دره شوري به جاي قليان از چپق استفاده ميكنند. مردم ايل فرمانگزار و مطيع دستور خانها هستند و هيچ قانوني را بالاتر از فرمان خان خود نميدانند. هر گاه يكي از خانها يا كلانترها بميرد غوغاي عجيبي در ايل و طايفة او برپا مي شود. قشقائيها در مرگ عزيزان و فرزندان خود كمتر از مرگ خان يا كلانتر خود متأثر مي شوند. گورستانهاي قشقائي در سر راه كوچ ايل فرار گرفته تا هنگام كوچ بتوانند براي مردگان خود فاتحه اي بخوانند. به سبب علاقه اي كه به خانهاي خود دارند براي آنها آرامگاههاي باشكوه و استوار مي سازند كه ساليان دراز پابرجا مي ماند و هر سال هنگام كوچ قبر آنها را زيارت مي نمايند. آرامگاه عده اي از سران ايل قشقائي بويژه خانهاي طايفة كشكولي در دامنة با صفاي شاهدايِ اردكان با سنگ و شيرواني به سبك مزار حافظ ساخته شده و نظر بيننده را به خود جلب ميكند. بيشتر قشقائيها مردماني بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندمگون چشمانشان سياه يا ميشي و مويشان مشكي است. در ميان طايفة فارسيمدان و درة شوري گروهي سفيد پوست با موي زرد يا بور نيز ديده مي شوند. زنان قشقائي هرگز آرايش نميكنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسي براي آرايش عروس اين چتر زلف را درست ميكنند. مردان قشقائي هميشه صورت خود را مي تراشند و به سبيل گذاشتن چندان گرايش ندارند. تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب ميدانند و به آن و به آساني سخن ميگويند.(23)
سر زمینهای ییلاق و قشلاق در میان ایل قشقایی : الف)سردسیر( ییلاق)(24) قشقاییها دارای دو منطقه سردسیری یا ییلاقی هستند یکی منطقه ای است که بین شیراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است و دیگری در شمال شرقی شیراز این منطقه از اردکان فارس تا مرزهای کهکیلویه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه میابد و به سرحد بزرگ معروف است زیرا این منطقه از ارتفاعات حوالی فیروزکوه تا همسایگی بختیاریها و ارتفاعات دنا را در بر میگیرد و طوایف مختلف قشقایی در آن پراکنده میشوند .(25 ) ب) گرمسیر (قشلاق)(26) گرمسیر یا قشلاق اولیه قشقاییها در جنوب شرقی فارس بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگه ای و ÷ست لار ، جهرم ، فیروزآباد آغاز شده تا کرا نه های خلیج همیشه فارس ادامه میابد ، طوایف عمله ، شش بلوکی ، فارسی مدان ، کشکولی کوچک و چند طایفه وابسته در گرمسیر اولیه قشلاق مینمایند > ولی گرمسیر دره قشقایی ها که به قشلاق اولیه و قدیمی میروند به نام " ابه های فارس " و آنها که به مغرب و جنوب غربی کشور قشلاق میکنند به نام " ابه های بهبهان " معروفند .(27)
برخي پيشه هاي مردم: قشقاييها در سرد سير و گرم سير به كشاورزي و باغداري ميپردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزي، مركبات و خرما است. كشاورزي بيشتر با اصول قديمي و گاوآهن انجام ميگيرد. زنان در همه كارها با مردان همكاري ميكنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالكانه، زنان بقيه محصول را در خورجينها و جوالها ذخيره ميكنند يا به فروش ميرسانند. بعلاوه تمام كارهاي خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ايل هر صبح از كوه و دشت هيزم سوخت خود را گرد آوري ميكنند و پس از آن از رودخانه يا چشمه مشكهاي آب را پر مي كنند و به پشت مي گيرند و به چادر ميآورند. سپس گندم و برنج را در هاون هاي چوبي به نام «ديوَكْ» ميكوبند و پوست آنها را ميگيرند. هنگام كوبيدن، آهنگ ويژه اي را زير لب زمزمه ميكنند كه آهنگ «برنج كوبي» ناميده ميشود. پس از آن آرد را خمير و چانه ميكنند و از آن نان ميپزند. نان را روي ساجهاي فلزي ميپزند. نخست ساج را روي اجاق جلوي چادر گرم ميكنند. و سپس چانههاي خمير را روي نان بند پهن مينمايند و روي ساج مي اندازند تا پخته شود. تمام خوراكهاي گوناگون ديگر نيز روي همين اجاقهاي جلوي چادر تهيه ميشود. زنان از شير كره، ماست، كشك ، قره قروت، سرشير و جز آن تهيه ميكنند. ماست را در مشكهايي (3) كه به سه پاية چوبي متصل است ميآويزند و آنقدر تكان مي دهند تا كره و دوغ بدست آيد. كار ديگر زنان بافت جاجيم، گليم، گَبِّه (4)قالي ، خورجين، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوك ميريسند و پس از آن كه آنها را رنگ كردند به صورت كلاف براي بافت آماده مي سازند. بافت با دارهاي زميني و با شانه فلزي كه«كركيتْ» ناميده ميشود انجام ميگيرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت يك يا دو ماه كار ميكنند تا يك قطعه جاجيم يا گليم زيباي قشقايي بوجود آوردند. نخست كلافها را سراسر دار ميكشند و از يك سو شروع به بافتن و طرح انداختن ميكنند. دوخت پوشاك خانواده نيز به عهده زنهاست و زنها نيز بايد اين هنر را بدانند بههمين جهت مادران وظيفه دارند كه دوزندگي را مانند بافت جاجيم و گليم و قالي به دختران خود بياموزند.(29) سر پرستی در ایل قشقایی:
وظایف ایلخانان : سرپرستی و تشکل یکپارچه ایل ، رسیدگی به اوضاع سیاسی _ اجتماعی ایل ، انجام امور دولتی ایل ، تشکیلات لشکری و آمادگی رزمی ایل ، محاسبه مالیاتها و تحویل بموقع به مقامات مرکزی ، تعیین و انتخاب کلانتران طوایف ، رفع اختلافات بین طوایف بزرگ ایل ، تهیه ی کلیه برنامه های حرکت کلی ایل به عهده ایل خان است .(31) عواملی که موجب قدرت ایلخان بوده : 1)ثروت و املاک خصوصی 2)اصالت خانوادگی 3)داشتن پایگاه مذهبی جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حظور داشته اند: از جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حظور داشته اند میتوان به موارد زیر میتوان اشاره کرد: 1) قشقایی ها و بختیاریها در سال 1262 در زمان فتحلی شاه . 2)لشکر کشی قشقایی ها به هرات در سال 1274 ، که فرماندهی فوج قشقایی و دو فوج دیگر با ایلخانی وقت قشقایی بود . 3)جنگ محمد قلی خان ایلخانی با نظام الدوله والی فارس ، در سال 1262 4) حمله سهراب خان به منافع انگلیس مستقر در جنوب ایران در سال 1294 5) حمله صولت الدوله قشقایی و مبارزه پی گیر او علیه انگلیس غاصب در سال 1336 و نیز سالهای 1307 تا 1309 6) مبارزه با تجاوز انگلیس به جنوب ایران در زمان محمد قلی خان ایلخانی . 7)از جان گذشتگی تفنگچیان قشقایی در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانروای فارس بر ضد مرتضی قلی خان ایلبیگی در سال 1249 که منجر به شکنجه و قتل ایلبیگی در قلعه پرگان شد . (32)
چادر و ايل: چادرهاي ايلي را كه «بوهون» خوانده مي شود، از موي بز و به رنگ سياه ميبافند. اين چادرها به شكل مستطيل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهاي اطراف چادر، تيركها، چند قطعه«كُمَّج» يا«كُمجِّه»، بندها، ميخهاي بلند چوبي، ميخهاي كوچك چوبي كه به نام «شيش» خوانده ميشود و لفاف يا «چيق» يا« ني چي» اطراف چادر تشكيل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سياه بافته مي شوند. پهناي لتف يك متر و درازاي آن نامعين است و گاهي تا ده متر ميرسد. لتفها با ميخهاي كوچك چوبي«شيش» به سقف متصل مي گردند. تيركها و كمجها نگهدارندة سقف چادرند. سر تيركها در زير سقف، در سوراخ كمجها قرار مي گيرد. شكل چادر در تابستان و زمستان فرق ميكند. در زمستان بيشتر تيركها در ميان و سراسر چادر قرار ميگيرند و سقف را به شكل مخروط درميآورند تا هنگام ريزش باران، آب از لبة سقف و به زمين بريزد. پيرامون چادر نيز جوي كوچكي حفر ميكنند كه آب باران در آن جاري ميشود ولي در تابستان و بهار تيركها را در اطراف چادر قرار ميدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشي كه اسباب خانه و رختخوابها قرار مي گيرد ديوار دارد. در زمستان و پايان پائيز سه طرف چادرها با لتف پوشيده ميشود و تنها راه ورود و خروج، يك ضلع پهناي چادر است. «ني چي» يا «چيق» حصيري است از زني كه از درون، دورادور بخش پايين چادر گذاشته شود تا چادر، از ديد خارج، باران و سرما محفوظ بماند. بايد دانست كه بيشتر لوازم زندگي و خواربار و رختخواب و پوشاك و وسايل ديگر را در جوالها و خورجينها و خوابگاهها يا چمدانها مي گذارند و آنها را در امتداد درازاي چادر منظم و مرتب روي هم مي چينند و گاهي يك جاجيم بزرگ منگوله دار و زيبا بر روي سراسر آنها ميكشند.(33)
پوشاك : پوشاك زنان قشقائي بسيار زيبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار لباس مردان عموماً كت و شلوار است ولي پوشاك ايلي آنها آرخالق آستردار زنهاره روي شانهها قرار دارد و دو سر آن از زير بغلها ميگذرد و در پشت به ميان زنهاره گره ميخورد. كار زنهاره جمع كردن و نگهداري آستينهاي چقه در روي بازوان است. (35)
موسيقي قشقايي: فرهنگ ايل قشقايي تا حدود بسياري با فرهنگ ديگر قوم هاي ساکن در نواحي گوناگون استان فارس متفاوت است. در گذشته، موسيقي در ميان ايل نشينان قشقايي از اهميت زيادي برخوردار بود و به شکل ها و قالب هاي گوناگون توسط گروه هاي مختلف هنرمندان ايل اجرا مي شد. با وجود اهميت بسيار موسيقي در ايل قشقايي، چند عامل باعث اضمحلال تدريجي اين موسيقي گرديده است: 1- مهاجرت و پراکندگي در اثر یيلاق – قشلاق و کوچ مداوم. 2- وضع بد معيشتي مردم ايل که فرصت پرداختن به موسيقي را از آن ها سلب نموده است و به همين دليل هم اکنون هنرمندان ايل، انگشت شمار هستند. 3- تغيير شکل تدريجي بافت فرهنگي ايل که خود ناشي از رخنه عامل هاي جديد تمدن به ميان ايل نشينان است. 4- موقعيت بد موسيقي دانان حرفه اي و جايگاه آنان در ايل. به طور کلي در ايل قشقايي سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از: « عاشق » ها « چنگي » ها « ساربان » ها
الف ) عاشق ها در روايت ها گفته شده که عاشق هاي قشقايي در اصل از مناطقي مانند قفقاز، شيروان و شکي به فارس مهاجرت نموده اند. به همين دليل، وجوه اشتراکي ميان عاشق هاي قشقايي و عاشق هاي آذربايجان وجود دارد . اين وجوه اشتراک بيش تر در مضمون داستان هايي است که آن ها اجرا مي کنند تا در موسيقي. در گذشته، ساز اصلي عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته اين ساز تقريبا" حضوري در ايل قشقايي نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتي به « تار» روي آوردند و سپس « کمانچه ». از آهنگ هاي قديمي عاشق ها، مي توان از « سحر آوازي » و « جنگنامه » نام برد . و از آهنگ هاي متداول امروز در ميان آنان مي توان از «کوراوغلي» ، «محمود و صنم» ، گرايلي و « باسمه گرايلي » نام برد . « عاشق اسماعيل » تنها عاشق بازمانده در ايل قشقايي است که هنوز مي نوازد و مي خواند.
ب) چنگي ها موسيقي قومي قشقايي بيشتر در ميان چنگي ها رايج است. چنگي ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. اين هنرمندان معمولا" در عروسي ها مي نوازند.
ج) ساربان ها ساربان ها آهنگ هاي قومي ايل را با ني مي نوازند. ني در ميان ايل نشينان قشقايي ساري قديمي و شناخته شده است. از آهنگ هايي که در ميان ساربان ها بيشتر متداول است، مي توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهاي در حال حرکت است، نام برد. در ميان مردم ايل،ساربان ها بيش از ديگر هنرمندان ايل به آواز خواني معروفند. (36) موسیقی و قالی: در برنامه شبهای موسیقی شبکه دو ایران روزی از موسیقی قشقایی گفته شد برای اینکه با فرهنگ این مردم آشنا شویم به پای صحبت استاد فرود حبیب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگیری(38) نشستیم آری فرودِ حبیب ا... پاسدار موسیقی ایل او میگوید: خُردبچه ای بودم،یله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به مرد ایل بودم و اهل عشق و صفا او میگوید افسانه جهانگیری ، همسرم ، قشقایی است . افسانه صدایش رنج دارد. به زبان آنان میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. او میگوید در فرش به دنبال فرهنگ ایل میگردی من ایلیاتیم یل آن کوه سترگ دنا تو اگر میخواهی فرهنگ این قوم را بشناسی در شعر و موسیقی آن جستجو کن همه چیز را خواهی فهمید ....(39) واینجاست که آن استناد حبیب ا... پیمان بخاطرم آمد که: بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره خدای من راهی به ما نشان ده تا به سرزمینمان برویم روی آن کوه سبز بوردم را دیدم ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(40) و افسانه جهانگیری میگوید موسیقی قشقایی موسیقی زنان این قوم است ، زن قشقایی که هم شاعر است و هم نوا ساز او ساز خود را دار قالی کرده و با مضراب کرکیت بدان زخمه میزند (42) اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهای ایل محزون است دلایل آن میتواند : 1)مهاجرتهای اجباری و تبعید و دور ماندن از دیار و زادگاه اولیه 2)مسا یل و مشکلات زندگی گزشته و مصائبی که نیاکان این اقوام کشیده اند که موجب کشتارها و مرگ و میرها و ... شده است. 3)عدم دلبستگی به دنیا ی مادی 4)فقر اقتصادی (43) 1)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از: توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی) 2)فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41) 3)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375 4)نامه نور: "ویژه نامه قشقایی ها " شماره 4 و 5 ص 57 5)از باورد تا ابیورد ، ص377(بنقل از مجمع التواریخ) 6) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص8و9 7)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از فارسنامه ناصری) 8)همان ص98 9)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 60(بنقل از فارسنامه ناصری قسمت دوم ص 367) 10)همان ص60 و 61 11) ساکس کریستوفر ، فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارنس آلمانی ، ص 63 نیز: عشایر مرکزی ایران ص 61 12) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 61و ص 62(بنقل از :فارس و جنگ بین الملل) 13)یاداشتهای روزانه شهبازی عبدا... درwww.shahbazi .org 14) پیمان , حبیب ا...:توصسف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص242 15)همان، ص 244-247 16) همان، ص247-251 17) همان، ص252-253 18) همان، ص254 19) همان، ص254 20) نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 104 21)سازمان برنامه و بودجه استان فارس 22)کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371 ، ص 174 23) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41) 24)محلی که تابستانها در آن سکنی میگیرند 25) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 84 26) محلی که زمستانها در آن سکنی میگیرند 27) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 87 28)سرشماری اجتماعی _ اقتصادی عشایر کوچنده کشور سال 1377 ص 19 جدول الف 29) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41) 30)تحقیقات میدانی 31) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371ص 181 32)سیه چادر ها ص 33) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41) 34)همان 35)همان 36) عروس هنر : نگاهي به موسيقي ايل قشقايي_ شماره 25 صفحه 40 ، آذر1382 37) نوازنده کمانچه و استاد نابینای موسیقی قشقایی 38)خواننده موسیقی قشقایی و محقق این موسیقی ( خواننده فیلم گبه) 39) مصاحبه با حبیب ا... ، فرود 40) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص5 41) فیلمی که به سفارش سازمان صنایع دستی به کارگردانی محسن مخبلباف ساخته شد 42) مصاحبه با افسانه جهانگیری 43) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو ص3
بافته های قشقایی : به طور کلی بافته های قشقایی را میتوان به دو دسته کلی پرزدار(قالی ، گبه ) و بدون پرز(گلیم ، سوزنی ، پلاس و ...) و بافته های کاربردی( جل ، خورجین ، نمکدان و ...)تقسیم بندی نمود . (44) بعد از اسلام بر اساس مستندات تاریخی فرشبافی در خطه فارس چنان رواج داشته که نمیتوان بدون پشتوانه قرنها تجربه بدان رسیده باشد ، این هنر دیرین و این ارزش وزین فرهنگی قدمتش در این خطه از 2500 سال فراتر خواهد رفت . چرا که زادگاه تمدن پارس و فخر ایران کورش کبیر بوده است . بر اساس مطالعاتی که سیروس پرهام در اینباره داشته است وی مناطق فرشبافی فارس را به سه دسته تقسیم نموده ناحیه اول مناطق بارونقتر ، که شهرهای بزرگ و توانگر تر را شامل میشده و ایشان از دارابگرد یا داراب امروزی ، فسا و جهرم نام برده است . ناحیه دوم کوره بیشابور که تا حاشیه ارجان و سرزمین لر نشین کهکیلویه امتداد داشته و شاپور ، کازرون ، توج (توز ) و شهر گمشده نهنجان شهرهای عمده آن بوده که این هر دو ناحیه از آباد ترین و پر رونقترین مراکز تمدن ساسانی بوده است . ناحیه سوم بوانات و قونقری ( از کوره استخر ) که دژ خمره حصار آن بوده است .(45) اولین سند تاریخی که درباره فرشبافی این خطه به دست آمده از خراج و مالیات این سرزمین در قرن دوم هجری به خلیفه زمان بوده و در کتاب آل بویه و زمان ایشان از چند هزار تخته فرش دابجرد (داراب) در خزانه انبار یاد میکند.(46) در کتاب حدود العالم من الشرق الی الغرب آمده است که از پارس ، بساطها و فرشها ، گلیمها و زیلوهای باقیمت خیزد (47) این سخن وجه تمامی بافته های پرز دار و بدون پرز را در نام نیز روشن میسازد و بکاربردن مولف از بساط و فرش در کنار گلیمها و زیلوها حکایت از این امر دارد . (48) و نیرز آمده است که : " در جهرم جامه های منقش عالی میبافتند ، اما گلیم و جاجیم دراز و سجاده نماز و زلالی (49) جهرم که در دنیا جهرمی معروف است نظیر ندارد و در همین کتاب آمده است که : در غندجان (50) گلیم و پرده ... و در داربجرد فرشهای خوب مانند طبری به عمل می آمد .(51) و مقدسی بشاری سیاح عرب گفته که در سرزمین فارس فرشهای خوب بافته میشود و نیز آورده که از این منطقه انواع فرش به سایر بلاد ارسال میشود (52) پوپPope)) در کتاب Ackerman A Survey of Persian آ ورده است : در زمان ایل خانیان که تبریز یکی از مراکز فرشبافی بوده است ، غازان خان کاخهای خود را به بافندگان فارس سفارش میداد (53) سیروس پرهام با دلیلی دیگر فارس را صاحب فرشبافی کهن میداند و وجود قبایل بافنده ای مثل عربها که مهجران حجازی مقیم در فارس هستند را فاقد فرشبافی کهن دانسته و فراگیری این فن را از اقوام پارسی و در این سرزمین میداند . (54) و اما در سده نهم و دهم هجری با گام نهادن طلایه داران مردم ترک زبان قشقایی به فارس هنر و صنعت فرشبافی این خطه رونق تازه یافت و این صنعت بیش از پیش در مناطق ایل نشین تمرکز یافت .(55) اما این اقوام تازه کوچ که مسکنت دائم هم نداشتند برای مورخان و سیاحان چنان نا آشنا بودند ، که صنعت دستشان به نام دیگران به ثبت رسیده است . و شاید این دلیلی باشد بر این سخن که در متون کهن از فرشبافی ایلیاتی یاد نشده است . اما این ومضوع نمی تواند ما را بدان راه منحرف سازد که فرشبافی فارس را در مناطق شهری جستجو کنیم . طوایف و تیره های بافنده در میان قشقایی ها : پرهام از طایفه کشکولی ، طایفه شش بلوکی ، طایفه عمله ، تیره صفی خانی ، تیره ایگدر ، تیره چنگی و طایفه دره شوری را به عنوان طایفه و تیره های بافنده فارس نام برده است (56) اما در برسی های انجام شده طایفه فارسی مدان را نیز باید به این طوایف افزود (57) برای آشنایی بیشتر با طوایف قشقایی به بخش مردم شناسی ایل مراجعه نمایید.
نگاهی به قالیبافی قشقایی از دید سیسل ادواردز:
سیسل ادواردز قالی فارس را به چهار دسته زیر تقسیم میکند :
قشقايي ها كه قبيله اي ترك نژاد هستند مهمترين ، پيشرفته ترين و كاميلترين ايلات فارس محسوب مي شوند. مهمترين قاليبافان را نيز بين افراد اين ايل مي توان يافت. (58) اين موضوع كه چه وقت و تحت چه شرايطي قشقاييها وارد فارس شدند معلوم نيست. ولي چنين استباط مي شود كه قبايلي ترك نژاد ( شايد از تركان سلجوقي) هستند كه در زمينة تاخت وتاز مغولها به قسمت جنوب رانده شده اند و تا زمان كريمخان زند كه درسال 1779 درگذشت، پيوستگي نيافتند. كريم خان زند رياست ايل شاهيلو را به عنوان نخستين ايلخاني قشقايي پذيرفت . اين لقب از آن زمان تاكنون در خانواده موروثي شده است. (59) در قرن نوزدهم قشقائيها تحت حكومت ايلخاني پرقدرت خود به تدريج نقش مهمي در سياست فارس عهده دار شدند. در جنگ جهاني اول به پشتيباني آلمانيها برخاستند، ولي توسط قواي مشترك هندوستان و سربازان انگليس تحت فرماندهي سرپرسي سايكس مغلوب گرديدند. سياست اسكان و استقرار قبايل و درصوت لزوم باتوسل به زور كه ( درسالها 1930 تا 1934 براي ايل قشقايي مصيبت و بدبختي به همراه داشت ) جاده هايي كه افراد اين ايل هنگام كوچ كردن از آنها عبور مي كردند قطع گرديد، و بعضي از اين ايلات مجبور شدند در نقاط كوهستاني، كه درآنها هيچ گونه سوخت يافت نمي شد وسرماي زمستان بسيار شديد بود مستقر شوند، و برخي ديگر تابستان را نيز در نقاط قشلاقي باقي ماندند درحالي كه شدّت گرما در اين نقاط به حدّي مي رسد كه علف را خشك مي كند. هزاران رأس از احشام آنها از بين رفت. استعفاي رضاشاه در سال 1941 در قواي نظامي ايران ايجاد تفرقه كرد. قشقاييها فوراً از اين فرصت استفاده كردند وافراد ارتش را مجبور ساختند از زمينهاي آنها خارج شوند. خوانين تبعيد شدة آنها از تهران فرار كردند و به پيروان خود پيوستند و بلافاصله قدرت و نفوذ خود را از نو به دست آوردند. ايلات به زندگي چادرنشيني خود بازگشتند و بارديگر به پرورش گلّه و رمة خود، كه تعداد زيادي از آنها از بين رفته بود ،پرداختند. درحال حاضر(1948) در وضع آنها بهبود قابل توجهّي پديدامده و همچنان درحال پيشرفت هستند. سیسیلس ادوارز براين عقيده است كه قشقاييها از لحاظ جسمي جذّابترين ايلات فارس به شمار مي رود. افرادي بلند قد با استخوان بندي محكم و خوش قيافه هستند. چهرة آنها قدري متمايل به لاغري است به طوري كه استخوان گونه شان بالا امده و بيني عقابي دارند. جامه هايي بلند در بر مي كنند كه رنگ آنها روشن و اغلب خاكستري است و آستين جامه ها عموماً چاك دار است. دركمر خود حمايل بزرگي مي بندند كه تفنگداران آنها بر روي آن سينة خود را مثل زره با قطار فشنگ مي پوشانند. كلاههاي آنها جالب توجّه است. كلاه نمدي خاكستري رنگي برسر مي گذارند كه قسمت بالاي آن مدورّ است با دولبه كه رو به بالا رفته است كه با صورت هاي استخواني و مطبوع آنها هم آهنگي دارد. زبان آنها نوعي تركي شبيه تركي آذربايجاني است. هركس به زبان تركي اسلامبولي آشنا باشد به سهولت مي تواند باآنها گفتگو كند. قشقاييها مسلمان شيعه هستند، ولي با وجود ايمان واخلاص ، تعصّب مذهبي ندارند
تيره هاي اصلي ايل قشقائي كشكولي شش بلوكي دره شوري فارسي مدان گلّه زن رحيمي اقدار صفي خاني(60)
اين موضوع در ايران به صورت قانون كلّي درآمده كه در بين ايلات قاليباف طايفه اي هستند كه از ديگران نظيف تر و منظّمتر و مرفّه تر است بهترين نوع قاليچه را نيز تهيه مي كند. در واقع هنگامي كه شخص قدم به كلبة روستايي مي گذارد بايك نظر مي تواند دريابد كه بانوي خانه بافندة خوبي است يا خير. به اين ترتيب قشقاييها كه پيشرفته ترين ايلات فارس به شمار مي روند بهترين ايل قاليباف را در اين استان نيز تشكيل مي دهند. هم اينها هستند كه قاليچه هاي معروف به ترك شيراز را ( كه بعضي اوقات دركشورهاي مغرب زمين، بدون هيچ گونه دليل خاص، آنها را مكة شيراز مي نامند) تهيه مي كنند و مثل تمام قاليبافان فارس، خواه ايل چادرنشين باشد يا افرادي كه در شهرها و روستاها مستقر شده اند، ( قاليچه هاي خود را برروي دارهاي افقي كه چند اينچ از زمين فاصله دارد( هنگامي كه با گله و رمة خود ازنقطه اي به نقطة ديگر حركت مي كنند دار را باخود برمي دارند و درمنزلگاه بعدي آن رااز نو برپا مي كنند.) قاليچه بافي نزد قشقاييها برخلاف ايل خمسه جنبة تجاري ندارد. زنان آنها از قاليچه هايي كه تهيه مي نمايند درخود احساس غرور مي كنند. در كلية مراحل كار يعني شستن و رشتن و رنگ كردن پشم و انتخاب رنگهاي شفاف و نشاط آور دقت فراوان به خرج مي دهند، چه فرآورده هاي آنان مانند قاليچه هاي خمسه تيره رنگ نيست.
رنگ مايه اي كه درتهية آن شهرت دارند زرد طلايي است. روش تهيه آن را با احتياط و محافظه كاري نزد افراد ديگر فاش مي سازند و معتقدند كه در اين زمينه اسرار نهايي در اختيار دارند كه داري ارزش زياد است، در حالي كه رمز و ابهامي در آن وجود ندارد.( مادة رنگي كه ازآن بهره مي گيرند اسپرك است كه آن را (( كاوشك)) مي نامند كه به طور وحشي دركوههاي مي رويد. مقدار كمي روناس نيز به آن مي افزايند تاماية پررنگتري به دست آورند. و براي اين كه رنگ كلافها ثابت بماند طبق معمول از زاج سفيد استفاده مي كنند . لواردوزي يا سردوزي قاليچه هاي آنان بسيار جالب توجه است، چه با سرريشه هايي مركب از چندين رنگ آن را زينت مي دهند واين كار بسيار خوب و بادقت انجام مي گيرد. نظربه اين كه قشقائيها ترك نژاد هستد در بافته هاي خود از گرة تركي بهره مي گيرند. ولي كارگاه قاليچه هائي مشاهده مي شود كه با گرة فارسي بافته شده است و اين كار نتيجة ازدواج يكي از مردان ايل قشقائي با زني ايراني يا عرب است(61). قاليچه هاي قشقائي مانند كلية فرآورده هاي ايلاتي يا روستائي فارس، داراي تاروپود پشمين است، ولي از ويژگي اي برخورد است كه آن را از ديگر قاليچه هاي فارس متمايز مي سازد و آن دو پوده بودن آن است. طرحي كه به كار مي برند، مانند ايلات و عشاير ايران، ازنوع شكسته است. دو نگاره مشخص و متمايز ، مكرر در اين نوع قاليچه ها ظاهرمي شود كه افراد ايل خمسه و همچنين قاليبافان روستائي نيز آن را تقليدمي كنند .طرح نخست يك طرح كاملاً هندسي است ودومين طرح قدري بيش از آن است. احتمالاً از تخته پوست گستردة گوسفند و يا لاك پشت و ياخرچنگ و يانوعي حيوان خزنده الهام گرفته شده كه طبق آئين و رسوم در آورده اند. ولي اين اشكال با تكرار مداوم تغيير يافته است، به طوري كه آنهائي كه اين نگاره ها را پديد مي آورند از معني و مفهوم آن آگاه نيستند. متاسفانه ميزان فرآورده هاي ايل قشقايي از ميزان محصول رقباي آننها در ايل خمسه كمتر است. برآورد 15 درصد كل ميزان فرآورده هاي فارس كه درجدول صفحة 316 به آنها نسبت داده شده شامل فرآوردة بعضي از ايلات كوچك تخت قاپوست . ميزان محصول اين ايلات قابل توجه است. ولي جنس قاليچه ها مرغوب نيست. ميزان فرآوردة ايل قشقايي به تنهايي شايد 6 يا 7 درصد كل ميزان فرآوردة استان باشد. در زمان سیسل ادواردز به قول خود او گه میگوید " اينها يا خيلي كوچك اند يا در زمينة قاليبافي در بازار شيراز ناشناخته اند."(62) این مطلب از کتاب قالی ایران گرفته شده است (63)
آشنایی با دار و ابزار بافت در قالی قشقایی : الف) دار مورد استفاده در قالی قشقایی : دار مورد استفاده در میان این ایل دار افقی کماندار است .(64) این دار را که میتوان از اولین ابداعات بشر برای بافت منسوجات پرز دار و بدون پرز نامید(65) در میان ایل قشقایی کاربرد دارد .(66) سیسیل ادواردز در اینباره میگوید تمام قالی بافان فارس خواه چادر نشین باشند و یا افرادی که به شهر آمده اند از دارهای افقی استفاده میکنند (67) دو بخش اصلی این دارها سردار و زیر دار است که چله ها به دور آنها تابیده میشود (68) در گذشته و تا حدودی اکنون این دارها فاقد راست رو و چپ رو بود ولی اکنون در بیشتر موارد مشاهده شد که راست رو و چپ رو خاصه برای تولیدات سفارشی به دارها اضافه شده است (69) البته تورج ژوله دارهایی را که دارای راست رو و چپ رو میباشند جز دارهای عمودی میداند (70) فواید راست رو و چپ رو در دارهای زمینی : 1)باعث ایجاد تعادل و استحکام در دارها میشود 2)باعث کمتر شدن ایراد کجی در فرش میشود (71) عناصر فرعی این دارها عبارتند از : 1)میخهای مهار :که در زمین قرار میگیرند و وظیفه آن نگهداری دار قالی است 2)چوب هاف: جابجا شدن تارهای زیر و رو را در قالی به عهده دارد 3)چوب کوجی وظیفه اش جدایی تارهای زیر و رو از یکدیگر است 4)سه پایه : که نگهداری چوب کوجی را به عهده دارد 5)تخته: که در زیر قسمت بافته شده قرار میگیرد تا بر اثر نشستن بافنده بر روی قسمت بافته شده فرش فرش ضربه نبیند . 6)شاخ : که چوب هاف را جا بجا میکند و طی یک سنت قدیمی از آن استفاده میشود .(72) ب)ابزار مورد استفاده در قالی قشقایی قالی بافی قشقایی نیز بسان قالی هر منطقه دیگر دارای ابزاری برای بافت میباشد این ابزار مانند تمامی نقاط کشور دارای ویژگی و نامی خاص هستند .(کرکیت و کارد و قاشن و شاخ در بافندگی این سرزمین رواج دارند ای ن ابزار را کولی ها یا غربتها میسازند در مجله فرهنگ و مردم آمده است : تيره اي از قشقائيها كه «غُربتي» نام دارند كارشان ساختن وسائل مورد نياز مردم ايل مانند چكش، بيل، كلنگ، داس، تيشه، اره و جز آن است براي اين كار از كوره هاي زميني و دمهاي پوستي استفاده ميكنند. قشقائيها غربتيها را پستترين طبقة جامعة خود ميشمارند. بدين جهت هميشه با ديدة حقارت به آنان مينگرند تا جائي كه با اين طايفة زحمتكش ازدواج نميكنند.(73) با این مقدمه نگاهی اجمالی به ابزار بافت در میان قشقایی ها میپردازیم : 1)دفتین قشقایی که به لفظ خودشان کرکیت است به نظر میرسد واژهای ترکی باشد چرا که در دیگر نقاط ترک زبان نیز رواج دارد به سبب اهمیت آن و جایگاه خاص آن این ابزار بافت را بیشتر تشریح میکنیم : كركيت قشقايي يادآور كوچ كركيت، دفه ، دفتين واژه هايي است براي نام نهادن وسيلهاي كه كوبيدن گره در هر منطقه اي بر اساس زبان و گويش آن ناحيه به نامي خوانده ميشود در بين ايل قشقايي و در ميان تمامي طوايف اين ايل بزرگ كه از بزرگترين ايلات كوچ رو ايران نيز ميباشد اين ابزار قالي بافي به نام كركيت شهرت دارد كركيت واژه اي تركي است كه در اكثر مناطق ترك زبان متداول است اين واژه را انگليسي زبانها beater يا ضربه زن مينامند .
كركيت قشقايي را اگر از نظر ظاهري تقسيم بندي نماييم 4 بخش متفاوت با 4 كارايي گونگون اين ابزار بافت را در بر گرفته است :
2)دسته چوبي 3)بخش مياني(اتصال دسته و تيغه) 4)بخش تزييني تيغه هاي فلزي : تعداد تيغه ها بر اساس رجشمار در انواع دفه متفاوت است و در حوزه هاي بافت مناطق مختلف اين تعداد بر اساس ويژگي بافت تغيير ميكند چرايي اين مطلب به تراكم پرز باز ميگردد با توجه به اين مطلب كه رجشمار قالي و گبه قشقايي پايين است تعداد تيغه ها در اين نمونه دفه 10 تا 12 عدد بيشتر نميباشد . فواصل بين تيغه ها 5 ميليمتر تا 7 ميليمتر متغير است و اين تعداد تيغه در محدوده 60 ميليمتر تا 65 ميليمتر واقع شده اند . بلندي اين تيغه ها 110 ميليمتر تا 115 ميليمتر متغير است . در انتهاي قسمت پاييني تيغه ها با زاويه تقريبي 20 درجه مشاهده ميشود كه تا حدود نصف اندازه تيغه امتداد دارد كه در كمترين عرض 5 ميايمتر و در بيشترين عرض 20 ميليمتر پهنا دارد . تيغه ها ( شانه ها ) در قياس با تمام دفه هايي كه در حوزه هاي قالي بافي ايران مشهود است بلندتر ميباشد . و وجه تمايز ديگراين تيغه ها زاويه زيرين تيغه ها است كه در دفه هاي مناطق ديگر در بخش زبرين واقع شده است . دسته كركيت: قسمتي از دقه است كه دست بافنده با آن در تماس است دسته دفه در اين ناحيه عمدتا از چوب ساخته شده و در دو بخش انتها و ابتدا پهن ميشود اما در قسمت سر دسته حالت تزييني داشته گر چه جايگاه انگشت شصت نيز ميباشد در قسمت سر دسته پهنا و قطر دسته نسبت عكس دارند و هر چه به سر دفه نزديك ميشويم پهنا بيشتر ولي قطر كمتر ميشود. بخش مياني( نگهدارنده ): اين بخش كه وظيفه اش اتصال تيغه ها به دسته دفه است از دو بخش چوبي و فلزي تشكيل شده است بخش چوبي آن كه به دسته نتصل است و تيغه ها در شكافهايي كه در آن قرار دارد واقع شده اند و بخش فلزي شامل ورقه حلبي و مفتولهاي نگهدارنده است براي اينكه تيغه ها جا بجا نشوند سه سوراخ در عرض آنها ايجاد ميشود و مفتولهاي فلزي بخش چوبي و تيغه ها را به يكديگر متصل ميكنند براي اينكه استحكام بهتر شود از ورقه هاي فلزي ( حلبي ) بهره ميگيرند و دور قسمت چوبي و فلزي را ميپوشانند. بخش تزييني : اين قسمت هم بر قسمت پهن دفه و هم در حد فاصل تيغه و دسته دفه واقع شده است بخش اول كه شامل خراطي هايي است كه روي بخش پهن دسته قرار گرفته و بخش دوم شامل حلقه هايي ميباشد كه بالا و پهلوي بخش نگهدارنده تيغه ها واقع شده اند اين حلقه ها كه قطر تقريبي 150ميليمتر دارند شش عدد ميباشند كه چهار تاي آنها در روي بخش نگهدارنده و دو تاي آن در پهلوي آن واقع شده اند . اين حلقه ها عناصر صدا ساز كركيت قشقا يي هستند كه با صداي شانه ها و تار و پود هم آوا شده و هاموني زيباي حركت و جنبش گوسفندان را در چرا و كوچ زمزمه ميكند . زن قشقايي در انتظار آمدن شوهرش از چراي گوسفندان قالي ميبافد و با هم اوايي صداي كركيت با زنگوله گوسفندان ساز زندگي خود را براي كوچي ديگر كوك مي كند و مي بافد و مي با فد و مي بافد ... ترانه ي بي همتاي كوچ !(74)
2)قاشن :این وسیله که برای پیش کشی ( محکم کردن گره ها و خارج نمودن پرزهای اضافی) استفاده میشد امروز دیگر کاربرد اولیه خود را ندارد . قاشن که از دو بخش فلزی و چوبی تشکیل شده است و قسمت فلزی این وسیله اره ای شکل است همین ویژگی باعث میشود که در میان پرز ها گیر کرده و هنگام کشیدن گره ها را محکم کند . ولی امروزه این وسیله از جهت ضربه ای که به پشم میزند و استحکام آن را از بین میبرد دیگر از آن استفاده نمیشود .(75)
3)تیغ که بیشتر همان کاتر معمولی و یا چاقوی آشپز خانه است و برای بریدن خامه از آن استفاده میشود . (76)
4) این وسیله که از شاخ حیوانات ایل استفاده میشود باری جابجایی چوب هاف و دسترسی به آن هنگام پود کشی استفاده میشود .
5) سیخ پود کش وسیله ای است برای عبور دادن پود از میان چله ها که در این منطقه کمتر از آن استفاده میشد .(77)
دوره ها نقش پردازی در قالی قشقایی
فرشهای تاریخی که در موزه ها و مجموعه های خصوصی نگهداری شده اند از دو جهت برای آنها اتفاق افتاده است . 1)نفاست فرش از جهت طرح و نقش 2) تعلق آن به بقعه یا مکان متبرکه ای (78)
قالیهای قشقایی که اکثر آنها با رج شمار بالا بافته میشوند از این داستان دور مانده اند عمر فرشهای کهن قشقایی از سیصدست سال فراتر نمیرود (79) و همین امر مطالعه بر روی این بافته ها را باری ما مشکلتر کرده است . 1)دوره اول مشتمل بر نقشهایی است که قشقایی ها به هنگام کوچ به نواحی شمال غربی و مرکزی ایران با خود آورده اند .(80) شباهت این دست بافته ها با فرشهای آناتولی و قفقاز و نقوش مشترک آنها که محدودند مانند مرغ آکاستافا ، پنجه عقاب و چند نگاره جا پر کن ، این نمونه نگاره ها در قالیهای شکر لو دیده میشود.(81) 2) دوره دوم مشتمل بر نگاره هایی است که زنان قشقایی در مدت اقامت خود در شمال و شمال غربی ایران از آذربایجان و کردستان و لرستان تا حدود ساوه و اراک و گذشتن تدریجی از چراگاههای زاگرس آموخته اند .شاید نقش ناظم و طرح گل شاه عباسی و نقش مایه های کردی از این دسته باشند .(82) 3) دسته سوم نقشها مربوط به زمانی است که قشقایی ها وارد سرزمین فارس شدند و با نگاره های این اقوام و آثار باستانی ساسانی و هخامنشی و نگاره های باستانی آشنا گشتند .(83) البته پیش از قشقایی ها ترکان ترکان بهار لو و اینالو و عربهای فارس از این گنج شایگان مغتنم شده بودند . 4) فارس سرزمین طرحها و نقوش باستانی است و این مردم پس از اقامت در این سرزمین باز از این کوچانده شدند و و به خراسان و کرمان و .. .سرزمین کوچانده شدند و این مردم خلاق طرحهایی را مانند ماهی در هم و بته قباد خانی را از در این مرحله وارد فرش خود نمودند .(84)
البته در پژوهشی که انجام شد گروهی دیگر از نقشمایه های مدرن نیز وارد فرش این سرزمین خاصه در گبه ها شده است که با مطالعه و بازار یابی به انجام میرسد .(85)
تقسیمبندی طرحهای قالی قشقایی : 1)طرحهای اشکالی ؛ نقوشی که کمتر مورد تغییر قرار گرفته است و توسط قشقایی های ساکن و یا ملتهای تاثیر گرفته از انها بافته میشود این گروه از نقشها کاملا ذهنی باف هستند و بافنده از قرینه سازی اجتناب می ورزد و جز در ترنجها (آن هم نه کاملا ) و حاشیه ها قرینه سازی در طرح وجود ندارد .(86) 2)طرحهای منظم اینگونه طرحها عملا از مناطق شهری الها گرفته شده است بته ای / شاه عباسی / ماهی در هم و ...(87) 3)طرحهای خاص مثل قالیهای آدمکی و شیری و ...(88)
اسلوب بافت در میان قشقایی ها : گره : از دو نوع گره فارسی و ترکی استفاده میشود گر چه مغلوب بودن گره فارسی (متقارن ) در بین این اقوام مشاهده میشود .(89) نوع بافت : بافتهای تخت و لول را هر دو دارند و آمار دقیقی از این ویژگی به دست نیاوردیم . شیرازه : اکثر شیرازه ها دو رنگ است و ساده ولی شیرازه های تک رنگ نیز جایگاه خاص خود را دارد . ولی شیرازه های مرکب دو تایی و سه تایی جرز در یکی دو مورد در تحقیقات میدانی یافت نشد . کیفیت بافت :در فرشبافی این ایل گر چه کیفیت بافت متفاوت است ولی آ نچه در قالیهای بزرگتر ( که با جند بافنده بافته میشود ) چیزی که جلب توجه میکند حاشیه سمت راست فرش است که از نظر تکنیک بافت و کیفیت از حاشیه سمت چپ با مهارت بیشتری بافته شده است . و این موضوع حکایت از آن دارد که بافندهای که از قدرت و تبهر بیشتری برخوردار است در این قسمت مینشسته !(90)
ترنج در قالی قشقایی : بسان دیگر فرشهای ایرانی ترنج در این قالی نیز نقش بسته است . ترنجها که ترنج قشقایی که میگوویند نخستین مرحله انتقال آن از بافته های لری در سرحد 4 دانگه بوده و توسط قشقایی ها به قالی قشقایی راه یاقته (92) این ترنج که بعضی ها آن را نقش خرچنگی مینامند و عده ای دیگر آن را عقرب و حشره ای صحرایی (93) هنگامی که به ترنجهای لری دقت میکنیم این ترنجها در زایده خد یک حالت دایره دارد ولی هنگامی که به فرش قشقایی راه یاقته این دایره ها تبدیل به نقشی شبیه قوچ شده است (94)، حیوانی که در میان چهار پایان این ایل ارزش زیادی دارد و گاه شده که مرد ایل برای یافتن قوچ گله اش ده به ده و بنکو به بنکو برای خریداری قوچ دلخواه گله اش بپیماید و آن را به گله خود بیافزاید. (95)
فرش بافي فارس از براي مفاهيم نمادين نقوش و رنگهاي زيباي نباتات و وحوش ،هميشه شهره عالم بوده و هنوز نيز رنگ ديرين را نباخته است . بافته هاي فارس كه به طور كلي به سه دسته شهري ،روستايي و ايلياتي باف تقسيم ميشوند؛ و در اين ميان از همه نامورتر مفروشات ايلياتي و خاصه ايل قشقايي است و طرح ناظم نسبت به ديگر طرح ها از شهرتي دو چندان برخوردار است .
در اين چند خط بر آنيم تا كه از قالي ناظم بگوييم مفروشي درخشان كه بسان هور بر بافته هاي قشقايي ميدرخشد . معرفي طرح ناظم: اين طرح را در بازار وكيل شيراز ناظم گويند (96) طرحي كه به گفته سيروس پرهام در بازار تهران به حاج خانومي شهرت يافته ؛(97)اين مفروش كه در اندازه هاي 6و 9 و حتي 12 متري بافته ميشود(98) عده اي از محققان و پژوهشگران مغرب زمين ان را در دسته طرحهاي سجاده اي آورده اند (99). گر چه اين قالي شباهتهايي به قالي سجاده اي دارد اما سيروس پرهام به دليل عدم تناسبات اندازه و همچنين چيدمان نقش مايه ها آن را از اين دسته جدا نموده و اين قالي را از دسته قاليهاي سجاده اي نميداند(100)اين بافته از دو لچكي كه پيوستگي آنها محراب را ساخته و دو نيم سرو كه به لچكي ها پيوند خورده اند تشكيل شده است(101) البته طرحي ديگر مشابه همين كه به دو سر ناظم مشهور است ؛ در بازار وكيل شيراز مشاهده شد كه با دو گلدان و چهار لچكي منقوش شده است (102). اينكه طرح ناظم از كجا آمده در جايي ديگر به آن خواهيم پرداخت. طرح محراب و ارتباطش با ناظم : طرح محرابي ريشه و سابقه اش به قرنها پيش از اسلام باز ميگردد در سده هايي كه مغگري به جاي زرتشتيگري و آيين اسلام مردم را به نيكي رهنمود ميكرد ؛ دكتر علي حصوري معتقد است كه واژه محراب به املاي مهراب بوده و مهراب از مهرابه آمده و محرابه عبادتگاهي بوده كه پيروان آيين مهري يا ميترايي در آن به عبادت خداي خدايان مينشستند (103) و هفت گام سلوك را سالكان اين آيين در مهرابه ها ميگذراندند(104) و چون مدخل و درون اين اماكن محراب سان بوده به عنوان نمادي براي عبادت به كرات در ساليان بعد نيز بيامده (105).
اما پرويز تناولي سخن ديگري دارد وي اين نقش را برگرفته از پوست حيواناتي كه شكار شده و زير پاي انداخته اند دانسته و آن را بي ربط با اين موضوع نميداند(106). ولي سيروس پرهام نقش محراب را در قاليهاي ناظم بررسي نموده و آن را پرده اي دانسته كه به دو سوي دري گره خورده (107)...و تورج ژوله هر سه اين آرا را پذيرفته و در جاي خود محترم دانسته است (108). طرح ناظم قشقايي( كشكولي) و طرح ناظم هند و ايران: طرح ناظم هند و ايران كه سيروس پرهام از آن به عنوان شبه ناظم هند و ايران ياد كرده وجه تمايزش با ناظم قشقايي دو سر ترنجي است كه به دو نيم سروها ي دو سوي محراب (پرده ) متصل شده است ؛ همچنين شاخه هاي نيمه گردان در باغستان گلدان مياني طرح وجه تمايز ديگري است كه طرح شبه ناظم هند و ايران با ناظم كشكولي دارد (109).
اما رنگبندي تفاوت ديگري است كه اين دو بافته را زا يكديگر جدا ميسازد ؛ رنگ زرد به كار رفته در ناظم هند و ايراني نمونه رنگي است كه كمتر در بافته هاي قشقايي ديده ميشود . قياس اين رنگبندي با رنگبندي مينياتورهاي هند و ايران ما را به دلايل سليقه اي اين دو حوزه بافت نزديكتر خواهد نمود .(110)
داستاني ديگر براي طرح ناظم: طرحهاي قاليهاي ايلياتي هميشه داستاني را به همراه داشته است و اگر قاليها سفارشي و به صورت مصرفي باشد اين داستان در آن چشمگير تر است . گبه و حكايت كوچ ؛ قالي شيري و مرد خانه ايل ، طرح شور باخ يا شور باخارلو و داستان رخ آمال . اما نقش ناظم گلستان خيال زنان قشقايي سرزميني پرگل و نعمت براي سكونت دايم ، او خسته از كوچ است و رنجيده از سفر و خانه بدوشي و جاي امن ميخواهد براي آرامش و مسكنت . سرزمينهاي خشك جنوب گل و گياه و سبزه را طلب ميكند او خانه اي ميخواهد كه از درگاهش پرده اي آويزد و دو سويش را به ريسماني به ستونهايش گره دهد و نظاره گر برون باشد و ببيند از اندروني گلستان پر گل برون را به حالي كه بر قالي بافته خود نشسته و بيرون را نظاره گر است .(111)
اين موضوع را بسياري از دست اند كاران فرش فارس پذيرفته اند و با مهارت تمام براي مشتريانشان تعريف ميكنند . نتيجه گيري كلي : 1)در اينكه اين طرح ريشه محرابي دارد ولي سجاده اي نيست هيچ شكي نيست . 2)نقش ناظم به عنوان يكي از آرزوهاي زنان قشقايي بر قالي ناظم كشكولي نقش بسته است. 3)شبه ناظم هند و ايران و ناظم قشقايي كشكولي از لحاظ طرح و رنگ با يكديگر متفاوتند . طرح بته ای : بته این سرو سر کج ریشه در تاریخ ، این سمبل و نماد کهن ایرانی اسلامی و این جادوی نقوش ایرانی ریشه ای کهن دارد در یادمان خاطره دلانگیز تاریخ سرزمین کهن ایران . این سرو سر کج را به حکایتها روایت کرده اند گه آن را آتش مقدس پارسی خوانده اند(112) و گاه ان را سرو به رکوع رفته نزد خداوند پنداشته اند(113) . روزگاری آن را جای مهر مشتان گره خورده دانسته اند(114) و در روزی دگر دخترک مهجوب مسلمان را به این نقش شبیه کرده اند(115) ، القصه یکی آن را مرغ سر به سینه بر ده دانسته(116) و دیگری آن را سرو خمیده و...(117) حکایتها و روایتها در این باب بسیارند و تعابیر و تدبیر ها فراوان این نقشمایه ایرانی اسلامی یکی از زینتهای زیبای فرش سرزمین مهر است که خرامان و دلنشین به رقص آمده اند در هزار توی رنگارنگ فرش این سرزمین. فرش قشقایی این حکایت بی چون و چرای کوچ نیز بسان دیگر مفروشات این سرزمین دیرین از این تزیین زیبا جدا نمانده است . بته نقشی است زنده و پویا که در طول حیات خود در اعصار و قرون متمادی بسان محل زندگی مردمان که به سبب جایگاه اقامتشان در هر محل به گویشی سخن میگویند به شکلی و حالتی نمایان شده است ، گروهی از فرش شناسان این نقش را بر این اساس تقسیمبندی کرده اند ، از آن میان میتوان به بته قشقایی ، بته مغان ، بته سنه و ... اشاره نمود .(118) گروهی دیگر بته ها را به اساس مفهوم نمادین آنها طبقه بندی نموده اند ؛ مانند: بته قهر و اشتی ، بته درخت زندگی ، بته مادر و بچه و ...(119) و دیگر فرش شناسان آن را به سبب اندازه و جای گرفتن آن در کل طرح تقسیمبندی کرده اند ؛ مانند بته میری ، یا بته جوجه ای که به سبب اندازه کوچکترین نوع بته است و بعد از آن بته ترمه قرار دارد که بر حسب اندازه در درجه دوم است و عده ای آن را برگرفته از ترمه های یزد میدانند (نقش ترمه ای در پارچه بافی این سامان یکی از نقشهای ماندگار است که هنوز نیز تکرار میشود ) و از نظر اندازه بزرگترین بته بته خرقه ای است .(120) بته ها معمولا در جایگاه شش و هشت گوش جای میگیرند(121) و در فرشبافی قشقایی ها این نقش هم به صورت نقشه سراسری و هم به صورت تک موتیف بین نقش مایه های بی همتای قشقایی آمده است . سیروس پرهام معتقد است که این نقش مایه که در ابتدا سرو بوده و در طی فرایندی طولانی ولی منسجم به نگاره بته تبدیل شده است . (122) این سرو ریشه در در تاریخ نزد ایرانیان بسیار مقدس است . تورج ژوله نقل میکند که زرتشت پیامبر دو طالع اختیار کرد و فرمود تا بدان دو طالع دو درخت سرو بکارند یکی در روستای کشمیر و یکی در روستای فریمند از توابع توس اندازه و ساق درخت کشمیر به حدی بزرگ شد که در حدود ده هزار گوسفند در سایه آن قرار میگرفتند . حتی حیوانات وحشی و زنده هم در زیر این درخت ارام و قرار داشتند . همچنین هزاران پرنده در میان شاخه های آن ماوی داشتند . وصف این درخت به متوکل رسید و دستور داد به عامل نیشابور که آن درخت را قطع کرده به بغداد فرستند تا در عمارت جعفریه که مشغول ساخت آن بودند به کار رود . مومنان و پیشوایان زرتشت گفتند که پنجاه هزار دینار به خلیفه میدهیم تا از این کار در گذرد ، اما موفق نشدند و سر انجام درخت قطع گردید و با هزارو دویست شتر به بغداد فرستاده شد و هنوز به دروازه های بغداد نرسیده متوکل کشته شد و هیچگاه درخت را ندید ...!(123) اینکه بته نماد برگرفته از سرو است و سرو نزد ایرانیان باستان نمادی مقدس و پاک هیچ شکی در آن نیست . اما همانگونه که مطلع هستید آیین پیشین ایرانیان قبل از زرتشتیگری آیین میتراییسم یا آیین مهری بوده است به موجب برخی نقوش مهری میترا از کاج زاده میشود ، درخت کاج یا سرو درختی است که ویژه خورشید میباشد ، درختی که همیشه سبز و با طراوت است ...(124) پرهام سیر تطور نقش سرو را سه مرحله میداند و مرحله اول پیش از اسلام است که جنبه مقدس و نمادین دارد و برای این سخن برهان تک درخت بودن سرو در بنای سترگ تخت جمشید را آورده است. (125) مرحله دوم تطور سرو همزمان با نفوذ تمدن اسلامی و به طبع آن جدا شدن سرو از ریشه باستانی خود است و در این مرحله سرو کم کم به نطفه بته بدل میشود و نقش بته جقه از سرو استوار میترایی و زرتشتی متولد میشود و کهن ترین این سرو را کاسه سفالین سده چهاردهم موجود در موزه لوور میداند. (126) مرحله سوم دگر دیسی سرو همان سده ششم هجری به بعد است که نگا ره ها و ریزه کاریهای نگار گری بدان متصل میشود .(127) گر چه استاد بزرگوار سیروس پرهام سیر تطور بته را به سه مرحله تقسیم نموده است ولی نگارندگان بر ان عقیده اند که درگر دیسی این نقشمایه مراحل 5 گانه ای را در خود داشته و آن : 1: در روزگار آیین مهری و تولد این نقشمایه در باورهای قومی 2: از آمدن زرتشت تا ساسانی و تقدیس آن در این دین کهن پارسی 3: از آمدن اسلام تا سده 6 هجری 4: سده 6 هجری تا افشار و زندیه (128) 5: از افشار و زندیه تا به امروز اما بته از کدام ناحیه به فرشبافی قشقایی انتقال یافته هنوز اثبات قطعی در این داستان صورت نگرفته است گر چه اشاراتی شده است. عده ای بر این عقیده اند که بته از خراسان و هنگام اقامت این ایل در این خطه برداشت شده است این در حالی است که ریشه ایل قشقایی را قفقاز میدانیم و در قفقاز نیز بته مشهود است .(129) و عده ای دیگر این نقشمایه را بته های ترمه یزد و کرمان میدانند و... (130) آرا ها و نظرات پیرامون این مبحث زیاد است و کار ریشه یابی تخصصی را به سبب اهمیت بسزای آن طلب میکند که آن را به مجال دیگر میدهیم . نقش بته در قالی های قشقایی چونان ناظم در میان کشکولیها رواج دارد با این وجه تمایز که در انحصار کشکولیها نیست و طوایف دیگر نیز جسته و گریخته از این طرح استفاده میکنند . چیدمان بته در قالی قسقایی : 1)سراسری به حالت محرمات افقی(131) 2)سراسری با بته های ریز 3)سراسری لچک دار با بته های درشت.
نقش محرمات:
البته سفالهای ایران نیز در جای جای خود این طرح را تکرار میکند که این موضوع نیز جای بحث دارد.(135) پرهام بر این عقیده است که این طرح به دو رنگ و چند رنگ و نیز پهن و باریک تقسیم میشود و نوع دو رنگ آن که معمولا یک رنگ آن سفید است و رنگ دیگر آن مشکی ، سرمه ای یا یشمی معمولا به صورت نوارهای گروه چند رنگ این گروه که در ایل قشقایی هم از نوع پهن و هم از نوع باریک آن بافته میشود در میان طایفه کشکولی رواج دارد. (137) گروهی دیگر از کشکولیها هم نوعی دیگر محرمات را به نام محرمات جناقی تولید کرده اند (138) قیاس این طرح ها با جا جیمهای قشقایی اقتباس کلی طرح را از جاجیمها نمایان میسازد .(139)
ماهی در هم : آقاي فصل الله حشمتي رضوي در كتاب فرشنامه ايران ويژگي هاي طرح ماهي درهم را به شرح زير ارائه نموده است: ماهي درهم: نقشه اي ايلي و بومي و ذهني بافت. از جمله ظريفترين و زيباترين طرحهاي ريزنقش و مكرر، ماهيهاي ريز كه يا در سراسر متن و يا به دور نگاره هاي هندسي نقش شده است. اين نگاره هاي يا ترنج هندسي است (هراتيهاي ترنج دار به طور معمول لچك ندارد) و يا گلي مانند الماس و يا شكلي لوزي مانند كه ماهيهايي به صورت برگ و گل تزئين شده در هر سوي آن نقش شده است. (140) در خصوص اين نقش علي حصوي معتقد است: «هراتي از جمله نقوش ايراني است كه ريشه در تاريخ و ايران باستان دارد. بر اساس مطالعات انجام شده بر روي آثار موجود، اين نقش از اواخر دوره تيموري و در تمام دوران صفوي مورد استفاده بافندگان قرار داشته و بعدها نيز تأثير عميقي بر تعدادي از نقشه هاي ايراني داشته است. معروفترين و يكي از انواع نقش هراتي به ماهي درهم شهرت يافته است كه البته اين امر فقط بيان كننده رواج اين نقش در هرات و در دوره تيموريان است، به ويژه آنكه طراحان مكتب هرات آن را به شكل دلخواه در آورده اند. بنياد نقشه هاي هراتي دو برگ خميده مي باشد كه گل بزرگي مانند يك گل شاه عباسي يا گل نيلوفر را در ميان گرفته است. شواهدي موجود است كه آن دو برگ اساسا دو ماهي بوده اند و بعدا تبديل به دو برگ شده اند و نام ماهي درهم نيز همين نكته را تأييد مي كند. اما براي يافتن نخستين نقش از اين نوع و خاستگاه اوليه آن بايد به مطالعات تاريخي اقدام نمود و در جريان تاريخ به عقب بازگشت. مطالعات تاريخي نشان ميدهد كه نقش هراتي هم به ايران باستان و آيين مهر رهنمون مي شود كه در آن برخي از روايات و مناسك و آثار با آب ارتباط دارد. در برخي از آثار مهري نشان داده مي شود كه مهر در آب متولد شده است و مجسمه هايي كه در اين زمينه موجود است مهر را با مادرش كه پيكر برهنه اي دارد نشان مي دهد. مهر در آب متولده مي شود و روي يك گل نيلوفر قرار مي گيرد. و به همين دليل است كه بعدها نيلوفر آبي در فرش ايران تبديل به شاه عباسي شده است و جايگاه خاصي را در نقوش سنتي ما به ويژه نقشه هاي فرش يافته است. مهر را ماهي از آب بيرون مي آورد و اين ماهي احتمالا دلفين است يعني يك ماهي بزرگ. در نقشه هاي ايراني به ويژه در ماهي درهم ها نيز ماهي را به صورت بزرگ به تصوير مي كشند كه اين ماهي در واقع همان دلفين است. در تعدادي از آثار مهري، مادري به همراه يك دلفين و در عده ديگر مادر و كودكي به همراه دلفين ديده مي شود. به اين ترتيب ريشه اصلي نقش هاي هراتي پيدا مي شود.(141) بررسي كليه قالي هايي كه در حال حاضر با نقش ماهي درهم شناخته مي شوند نيز واقعيت ديگري را مشخص مي كند و آن اينكه از شرق به غرب اندازه و ابعاد اين ماهي ها در قالي ايران به تدريج از بزرگ به كوچك است. به نحوي كه بزرگترين نوعي ماهي هاي اين طرح ر ا درشرقي ايران به ويژه در قاين و تربت جام و تربت حيدريه مي توان ديد و كوچكترين نمونه هاي آن را در مركز و غرب ايران يعني كردستان. نمونه ي منحصر به فرد و شيوه يافته اي از ماهي درهم نيز، البته به مقدار كمتر و تا همين اواخر در اطراف اراك بافته مي شده است كه امروز به فراموشي سپرده شده و آن را مرغ و ماهي مي نامند. در اين نوع دو مرغ به جاي ماهي، يا همراه با آن ها به دور يك حوض در حال حركت هستند. بررسي هاي تاريخي نيز نشان داده است كه بر روي تاجي تيگران (ملقب به كبير، پادشاه ارمنستان در سال هاي 89-86 قبل از ميلاد) نقش دو پرنده وجوددارد كه يك گل هشت پر وسط آن قرار گرفته است. اين نقش در زماني بر روي سكه نيز ضرب شده است كه او اعتلاي رواج آيين مهر بوده است.) (142) ژیلا در یایی بر این عقیده است که در ايران ما از دوران مهر پرستي بيشتر منابعي مكتوب و فقط يك نقش برجسته داريم اما در غرب ما بيشتر با تنديس ها و نقش هاي برجسته مربوط به اين آئين روبه روي هستيم كه اين تنديس ها مهر را در هيبت نوجواني نشان مي دهد كه از دل يك صخره خارج شده كه در يك دست دشنه اي دارد و در دست ديگر مشعل نوري كه دنيا را به وسيله آن نوراني مي كنددارد. و اين دشنه همان دشنه اي مي باشد كه بعدها به وسيله آن گاو اسطوره ای را قرباني مي كند، خون آن كه نماد پليدي است دنيا را در بر مي گيرد، و مهر زمين را از اين پليدي پاك مي كند، و زمين براي حضور زن ومرد آماده مي شود، تا اينكه زماني مي رسد كه مهر به عالم بالا صعود مي كند و مهر همواره همراه با طلوع خورشيد در زمين ظاهر مي شود. از اين رو بعدها خورشيد نماد و ياد آورنده مهر مي شود كه هر دو به ترتيب نمادي از آب و بركت خواهي هستند.(143) همچنين در جای ديگري امده است كه مهر از مادرش كه از آب درياچه هامون بار برداشته بود در آب دريا متولد مي شود و مادرش او را بر روي گل نيلوفر ( كه نمادي از عشق مي باشد قرار مي دهد كه گل نيلوفر داراي دو نوع نر و ماده مي باشد كه گل ماده بر روي آب است و گل نر در اعماق دريا و براي اينكه جفتگيري كنند گل نر بايد از ساقه خود جدا شود و به سطح آب برود و بعد از بارور كرد گل ماده گل نر از بين مي رود.) و بعد از آن دلفين كه بزرگترين ماهي و داراي بيشترين شباعت به انسان از لحاظ احساسات مي باشد مهر را به خشكي مي رساند. دلفين، نماينده ماهي ها و غادي از بارانخواهي و بركت از جانب دريا مي باشد كه فرم دو برگ كه قبلاتصویر ماهي بوده نشان دهنده همان دلفين است و گل وسط تغيير شكل يافته همان گل نيلوفر است .(144) نقطه آغاز عقيده آقاي لمل، لفظ سوما (با هوما مقايسه شود) است كه به نظر ايشان خداي زندگي است. اين خدا در واقع تجسد باران است كه از ماه به زمين ميريزد و باعث رشد گياهان مي شود، و غذای انسان و حيوان را فراهم مي آورد. نزد موجودات نرينه شيره نباتات تبديل به دانه مي شود و نزد موجودات مادينه تبديل به شير. با مرگ موجود زنده، جوهر حيات به ماه بر مي گردد، وقتي ماه پر مي شود.سوما همچون شرابی که در ساغر ریزند در ماه ریخته میشود. پس سوما آب زندگاني است و خدايان هر گاه از آن مي نوشند. در اين داستان، سوما كه باران است، در عين حال تخم گاو آسماني است كه زمين را زايا مي كند و شير گاه آسماني است كه به مردمان غذا مي رساند.» البته سوما انسان را از مرگ جسماني رها نمي كند، فقط خدايان از اين نوع مرگ هم معاف هستند. غرض از آوردن اين مطالب آشنايي بيشتر با مذهب و عقايد ميتراسيم بوده است كه در اینجا به طور شخصی مورد بررسي قرار مي گيرد.(145) اما ماهی در هم در میان قشقایی ها سیروس پرهام بر این عقیده است که یحتمل زمانی که قشقا ییها کوچ اجباری به مناطق خراسان داشته اند این نقش را از آن اقوام بر داشت کرده اند .(146) ماهی در هم شهری ترین نقش قالی قشقایی است که حوزه بافت آن به طوایف کشکولی منحصر میشود ، این طرح که سنجیدگی طراحی و نظم هندسی و توازن ریاضی را به کمال دارد به لحاظ همین انتظام نقشپردازی و طراحی منضبط نگاره های سر به سر و مکرر است که رنگ آمیزی مقید و محدود میگردد، حال آنکه نقشهایی مانند محرمات و بته قباد خانی – که همان قدر مبتنی بر تکرار نقشمایه های مکرر است و همان قدر مقید به نظام طراحی هندسی – در مقایسه با این نقش امکان رنگ آمیزی کم و بیش نامحدود دارد . برای رها شدن از همین تنگنا است که برخی از بافندگان قشقایی – همچنان که در مورد دیگر نقشهای اقتباسی- از نگاره های مختلف و پراکنده اشکالی مدد گرفته و با گسیختن زنجیره نقشمایه ماهی در هم ، این طرح سر به سر و متصل را به صورت یک نگاره جدا شده از شبکه منسجم طراحی در آورده و آن را همراه و همپایه با دیگر نگاره های اشکالی بکار برده اند . (147)
یافته های تحقیق : 1)یافته های قومی و قبیله ای : برای شناخت هر جامعه ای موقعیت زیستی و تاثیرات محیطی در تکامل حیاتی آن اهمیت بسزایی دارد . برای این منظور پرسشنامه ای تهیه شد و از تعداد 100 نفر از طوایف گوناگون قشقایی که نیمی از آنها را جنسیت مذکر و نیمی دیگر را جمعیت مونث تشکیل میدادند ÷رسیده شد تعدادی از این سوالات و نتایج آن در ذیل آمده است : *آیا از کوچ و زندگی کوچ نشینی رضایت دارید ؟
چنانکه مشهد است رضایت زنان و دختران از کوچ (0%) بوده که این مسئله نشان میدهد که مقدار بار زیادی از کوچ به عهده این گروه است .
*آیا در ییلاق زندگی راحتتر است یا قشلاق ؟
*چرا ساکن نمیشوید ؟
*آیا ترجیح میدهید به شهر بروید ؟
2) یافته های مواد اولیه : در مورد مواد اولیه مورد استفاده در فرش قشقایی 400 نمونه از کارگاههای تولیدی گرفتیم و در مناطق مختلف این موضوع را بررسی کردیم .
یافته های اسلوب بافت:
این بررسی نشان میدهد که رشد گره متقارن در میان ایل قشقایی بیشتر شده است و نتیجه قیاسی درصدهای گره متقارن و نا متقارن این موضوع را برای ما روشن میکند.
یافته های طرح و نقش : گر چه به علت محدودیت وقت و نیاز به بررسی های بیشتر در باب طرح و نقش قشقایی یافته های ما تکرار سخنان نقل شده است ولی چند نکته در باب این طرحها ضرورت دارد که نقل شود : 1)ریشه معنایی طرحها با آرزوهای زنان ایل ( نگاه کنید به نقش ناظم ) 2)آمیزش فرهنگی این طرحها ی قشقایی با نقشمایه های ایرانی 3)اگر طرحی برداشت شود بنا به سلیقه خود مردم ایل تغییر خواهد کرد .
در بررسی های انجام شده اکثر تولیدکنندگان به تولید گبه روی آورده بودند و طرح های اصیلی چون ناظم و ماهی در هم و... بافته نمیشد به گونه ای که ما حتی یک طرح ماهی در هم قشقایی هم در حال بافت ندیدیم.
دید مبانی در نقوش اشکالی : در این نقوش چنانچه که شاهد هستید تقارن به معنای واقعی وجود ندارد ولی توازن زیبایی چشم را به گردش در سرلسر قالی دعوت میکند نظمی که آمیخته با بی نظمی است و این پاردکس زیبا گر چه بسان غزل حافظ ریتم معنایی ندارد ولی بمانند شعر نیما حکایت دیگری دارد که هم شیرین است و هم دیده نواز .
نقش ناظم و دید های مبانی در آن:
ناظم هند و ایران ناظم کشکولی
این نقش که همانگونه که گفته شد از خراسان بر داشت شده است و گر چه نواحی در آن خطه از بزرگترین ماهی در هم ها بر خوردار هستند ولی باهی در هم قشقایی به سبب خاصیت هندسی و همچنین اندازه از آنها متمایز شده است .
پی نوشت:
44) این تقسیم بندی بر اساس تحقیقات میدانی و اسنادی بوده است و نظر شخصی نگارندگان میباشد . 45) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 39 46) همان : ص 40( بنقل از : الذخائر والتحصف ، قاض الرشیدالدین بن الزبیر _ آل بویه و زمان ایشان ، علی اصغر فقیهی ، تهران 357 ص 642 ) 47) حدود العالم من الشرق الی الغرب تصحیح و اهتمام سید جلال الدین تهرانی ، تهران 1353 ، ص 62 48)همان : ص 40 و 41 49)زلالی = زیلو 50)غندجان 51)صوره العرض ابن الحقوق : ترجه : شعار _ جعفر ، تهران 1345 ، ص 66 52) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 40( به نقل از احسن الاقاسیم من معرفه الاقاسیم ، چاپ لیدن ، 1906 ، ص 34 و 430 ) 53) Pope, A. & Ph. Ackerman A Survey of Persian Art, Tokyo, 1971 54) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 42 55)همان : ص42 56)همان : ص 78 57)تحقیقات میدانی در ناحیه پشت پر (منطقه قشلاقی ایل قشقایی ) در این قسمت ما گلیمها و گبه های زیبایی را از این طایفه مشاهده نمودیم که هم از نظر رنگ و طرح زیبا بودند . 58) البته در گر چه قشقایی ها بهترینها از نظر بافندگی بوده اند ولی سیسیل ادواردز از طوایفی مانند ابیوردیها یاد نکرده است و تقسیم بندی جای تفکر دارد . 59)طبق گفته نگارنده فارسنامه ناصری به سال 1234 لقب ایلخانی توسط فتحعلیشاه قاجار به جانی خان داده شد __ نگاه کنید به : فارسنامه ناصری : قسمت اول ، ص 367 60) حتی در زمان نگارش کتاب سیسیل ادوار در طوایف مشخص کنونی قشقایی ها وجود داشتند اما ایشان تنها از تیره ها نام برده اند و تیره اقدر را که در تیره های قشقایی نیست در این تیره ها بیان نموده اند که البته شاید ایگدر از طایفه ششبلوکی ها باشد ! 61) اینگونه تقسیمبندی نمیتواند پایه و اساس گره ترکی یا فارسی باشد و در طوایف بافنده قشقایی چه در قالیهای قدیمی و چه در قالیهای جدید گره فارسی گره غالب بود ! 62)شک سیسیل ادواردز به این امر که این ایل کوچک است یا بزرگ شاید خود تمام ابهامات ما را در مورد اشتباهات سیسیل ادواردز بر طرف سازد و آن همان شناخت دقیق ساختار اجتماعی و اقتصادی این ایل بزرگ است . 63) ادواردز، سیسیل : قالی ایران ، ترجمه : صبا ، میهندخت ، ص 64)ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، نگاه کنید به تصویر 180 همین کتاب 65)همان : ص 72 66)تحقیقات میدانی 67) ادواردز، سیسیل : قالی ایران ، ترجمه : صبا ، میهندخت ، ص 319 68)مشا هدات میدانی 69)تحقیقات میدانی، نیز نگاه کنید به : ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 70) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 71)مصاحبه با : ایرانپور ، علی رضا : عضو هیئت علمی 72) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 73)فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41) 74)رجوع کنید به قسمت موسیقی در ایل قشقایی مصاحبه با افسانه جهانگیری 75)تحقیقات میدانی 76) در بازار شیراز نمونه هایی نیز دیده شد که شبیه تیغ های اصفهان بود . 77)تحقیقات میدانی 78)حصوری ، علی : فرش بر مینیاتور – مقدمه کتاب 79)پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 80 80)همان : ص 82 81)همان : ص82 82)همان : ص 83 83)همان:ص 83 84)همان :ص84 85)تحقیقات میدانی و مشاهده کارگاههای قالیبافی فارس و مصاحبه با تولیدی های فرش فارس (ذوالانواری و تعاونی قالیهای ایلیاتی و روستایی فارس "حق دوست " ) 86)پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 80 87)همان: ص84 88)همان: ص84 89)تحقیقات میدانی 90)تحقیقات میدانی 91) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 86 92)همان 88 93)همان : 87 و 86 94) مقایسه و مشاهده 95) سیه چادر ها 96)تحقیقات میدانی در میان 97)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 98)تحقیقات میدانی 99) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، 100)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 101)همان 102)تحقیقات میدانی 103) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 بنقل از: علی حصوری 104)آیین مهری 105) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 بنقل از: علی حصوری 106)تناولی پرویز : قالیهای تصویری ایران 107)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 108)تناولی پرویز : قایهای تصویری ایران 109)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 110)مشاهده و مقایسه 111)مصاحبه با بری اوکانل ( محقق امریکایی ) و آقای حقدوست ( مدیر شرکت تعاونی فرش فارس) 112) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 113)مصاحبه با آقای علیرضا شریفی 114)همان 115)جزوه درسی تاریخ فرش یک آفای عبد... احراری 116)خلیلی ، محمد :بته در فرشهای عشایری و روستایی – مجله ترنج – ص 9 117) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 118) خلیلی ، محمد :بته در فرشهای عشایری و روستایی – مجله ترنج – ص 9 119)همان 120) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 121)مشاهده و مقایسه 122) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 123) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، 124)آیین مهری 125) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 126)همان :207 127)همان : 208 128)همان 129)همان 130)همان 131) ( در این طرح بته در هر خط در جهت عکس خط زیرین واقع شده است ) 132)رک:جلد اول " در بیان جغرافیای کشمیر " غلامحسین کهویهای 133)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1_ص 191 134)تحقیقات میدانی 135)قیاس تصویری 136) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1_ص 192 137)همان :ص 192 138)همان :ص 192 139)قیاس تصویری 140)حشمتی رضوی 141) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، به نقل از دکتر علی حصوری 142) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، 143) دريايي، ژيلا- تحقيق اسطوره شناسي در فرش ايران 144) همان 145) آئين ميترا، مارتين ورمازرن، ترجمه بزرگ نادرزاد، صفحه 21 146) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1_ص 198 147)همان : ص 199
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
حکیم آیت ا... جهانگیر خان قشقایی
شاگردان او:
۱-آیت ا...شهید سید حسن مدرس
۲-آیت ا...حاج سید حسن بروجردی مرجع بزرگ شیعه
۳-آیت ا...حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی
۴-آیت ا...آقا ضیائ الدین عراقی
۵- آیت ا...حاج میرزا علی شیرازی استاد نهج البلاغه استاد مطهری
۶-آیت ا...آقا شیخ مرتضی بن ملا آقا جان طالقانی استاد علامه محمد تقی جعفری شارح نهج البلاغه ومثنوی مولوی
۷-طبیب الهی آقا میرزا ابو القاسم ناصر الحکمه
۸-آقا میرزامحمد علی حکیم الهی فریدنی
۹-آیت ا...سید حسن آقا نجفی قوچانی صاحب کتاب های سیاحت شرق وسیاحت غرب
۱۰-آیت ا...آقا میرزا محمد حسین نائینی
۱۱-آیت ا...آقا میرزا محمد رضا مهدوی قمشه ای
۱۲-آقا سید حسن مشکان طبسی
۱۳-آقا سید محمد علی داعی الا سلام لاریجانی
۱۴-آیت ا...آقا شیخ محمود مفید اصفهانی
۱۵-آیت ا...فاضل تونی : استاد آیت ا...حسن زاده ی آملی وآیت ا... جوادی عاملی
ستاره درخشان آسمان ادب تركى: شاعر مردمى٫ ميرزا مأذون قشقايى
" قايى" ٫ كه گمان مىرود " طائفه قشقايى" نيز بدان منسوب باشد٫ نام يكى از طوائف 24 گانه " تركهاى اوغوز" است. بنا بر روايات تاريخى تركى٫ قايىها مانند بياتها از فرزندان " گون خان" مىباشند. " قاى" ويا " قايى" در زبان تركى به معنى سخت٫ نيرومند٫ محكم و سالم است. اين كلمه امروز هم در زبان تركى آذرى٫ هر دو لهجه آذربايجانى (" قييم" ) و خراسانى (" قيوم" ) وجود دارد. (مثلا در تركى آذربايجانى در تركيب " قالين قييم" به معنى ضخيم و محكم). اين كلمه از طريق لهجه خراسانى تركى آذرى و به شكل " قيوم" وارد لهجه خراسانى زبان فارسى نيز شده است. قايىها از آن طوائف ترك اوغوز مىباشند كه موفق به تاسيس دولت خود شده اند. حكومت محلى " جاندار اوغوللارى" (" قيزيل احمدلولار " ويا " اسفندياريه" ) در سواحل جنوبى درياى سياه به سالهاى 1291-1461 و به عقيده بسيارى از محققين٫ امپراتورى سه قاره اى " عثمانى" هر دو دولتهاى تشكيل شده از سوى طائفه قايى تركهاى اوغوز مىباشند.
طائفه قشقائى تركهاى آذرى كه امروز در جنوب ايران تا سواحل خليج فارس ساكن اند٫ اصلا از طوائف تركى " قزلباش" (غلات شيعه ترك=علوى) تركيه مركزى و نواحى شمال شرقى اين كشور در جنوب درياى سياه مىباشند و از اين رو لهجه شان عموما بيش از ديگر لهجه هاى تركى آذربايجانى به لهجه هاى آناتولى شرقى زبان تركى آذرى قرابت نشان مىدهد. نوشته اى كه در زير تقديم مىشود٫ از تركىشناس ايرانى دكتر حسين محمدزاده در باره يكى از بزرگترين سيماهاى زبان و ادبيات تركى آذرى٫ ميرزا مأذون قشقايى است كه در كنگره بزرگداشت اين شاعر مردمى در شهرستان بروجن ايراد شده است.
-----------------------------------------------------
دكتر حسين محمدزاده
ايل سرافراز "قشقايى" بازمانده تيره اى از عشيره نام آور "قايى" (Qayi) يكى از عشاير 24 گانه تركان ايرانى معروف به تركان "اوغوز" (Oghuz) است. در منابع اسلامى به اشارات فراوانى در باب اين عشيره بر مىخوريم. محمود كاشغرى در "ديوان الغات ترك" و خواجه رشيدالدين فضل الله همدانى در "جامعه التواريخ" از عشيره قايى در كنار 23 عشيره ديگر اوغوزان ياد مىكنند و اين عشيره را صاحب تمغا و خط و كتابت مىشمارند. پروفسور دورفر٫ ديرين شناس آلمانى كه پژوهشهايى در منابع مكتوب تركى باستان دارد٫ "سنگ نبشته هاى 23 گانه دشت اورخون" (Orkhoon) را نيز متعلق به عشيره قايى مىداند كه نقر و حك آنها در سده ششم و هفتم ميلادى به فرجام رسيده است.
كلمه قشقايى از دو جزء "قاش" و "قايى" تشكيل يافته است. جزء نخست در معناى ناحيه و پيشانى و طليعه و پيشقراول و قلاوز و ابرو٫ پيشرو و پيشتاز و جز آن آمده است. اين تيره سلحشور عشيره قايى روزگارانى دراز در آذربايجان و سويهاى آن اسكان داشتند و در اواخر عهد صفويان به كوهپايه ها و ييلاقات كهكيلويه و بوير احمد٫ اصفهان٫ شيراز٫ فارس و خوزستان كوچانده شدند.
زبان امروزين قشقايى٫ در واقع ادامه گويشى آهنگين از زبان توانمند و فراگير "تركى آذرى ايرانى" به حساب مىآيد كه در مناطق مركزى و جنوب غربى ايران با گويشهاى بازمانده از تركى سومر (Sumer) در هم آميخته و به شيوه اى بديع و خوش آهنگ تبديل شده است. سابقه تركى سومرى در بين النهرين و جنوب غربى سرزمين ما ايران٫ به هفت هزار سال پيش مىرسد كه تاثير عميق و نهادين در شكل پذيرى آوايى و مورفولوژيك تركى قپچاقى و قشقايى داشته است. نخستين متن مكتوب بازمانده به زبان قشقايى ظاهرا كتيبه گرانسنگ "تان يوقوق" (Tanyugug) است كه سه متر و هفتاد و پنج سانتى متر طول دارد و در دوره بلاش اشكانى پديد آمده است. اين كتيبه در سال 1889 از سوى رادلف (Radloff) آلمانى كشف و قرائت شد. كتاب "قوتادغو بيليگ" را بايد نخستين متن مكتوب دوره اسلامى قشقايى به حساب آورد كه در سده چهارم هجرى از سوى "يوسف خاص حاجب" در 6652 بيت و به بحر متقارب به نظم در آمده است. ديگر مىتوان كتاب "عتبه الحقايق"٫ "ديوان حكمت" و "كتاب دده قورقود" و آثارى نظير "قيرخ حديث"٫ "نهج الفراديس" و "وسيله النجات" را بر شمرد كه همه پيش از سده هفتم هجرى تاليف و يا تصنيف شده اند.
سلحشوران فرهيخته و فرهنگينه مردان {و فرهنگينه زنان. مهران بهارى} سرافراز قشقايى٫ پس از كوچ و مهاجرت به مناطق مركزى و جنوب غربى ايران٫ اين آثار را همپاى منابع مكتوب ادبيات قشقايى نظير "ديوان قاضى برهان الدين"٫ "ديوان نسيمى"٫ "ديوان ختايى"٫ "ديوان فضولى" و دهها نظائر آن و فولكلور غنى و سرشار آذرى-قشقايى و منظومه هايى چون حماسه هاى "كوراوغلو"٫ "اصلى و كرم" و غيره را زنده نگاه داشتند و دريايى از متون و مواد ادبيات شفاهى نظير "قوشما"٫ "باياتى"٫ "ساياچى سؤزلرى"٫ "دوزگى"٫ "گرايلى"٫ و ادبيات منظوم عاشيق ها با جويباران زلال فولكلور بومى سرزمين هاى نويافته در آميختند و آسونگه ها و اوسانه ها خلق كردند:
بو يول گئدير تبريزه ٫
قناتى ريزه ريزه.
آلله بيزه بير يول وئر
بيز واراق اؤلكه ميزه.
از ميان قشقائيان پس از اسكان و جولان در شيراز و سويهاى آن نيز٫ سرايندگان نام آورى نظير "ميرزا محمد نثار"٫ "قول اروچ"٫ "ميرزا مأذون"٫ "خسرو بيگ"٫ "مسيح خان"٫ "بيات اوغلو"٫ "همراه" و ديگران ظهور كردند كه در ميان آنان "ميرزا محمد ابراهيم" فرزند سيد عليرضا معروف به "ميرزا مأذون قشقايى" از همه نامبردارتر است كه در سال 1246 ه در ميان ايل چشم به جهان گشوده و در سال 1313 ه.ق. در شيراز وفات كرده است. مزارش در بقعه شاهزاده منصور واقع است كه در دوره ستمشاهى تخريب گرديده است.
" ميرزا مأذون" به سه زبان عالم اسلامى تركى و فارسى و عربى شعر سروده است و ديوان قابل توجهى دارد كه نخسه خطى آن در سال 1301 استنساخ شده و اكنون در دست است. بهره اى از اين ديوان را مرحوم شهبازى در سال 1367 (حدود 200 صفحه) در مجموعه "قشقايى شعرى" گنجانده است. ميرزا مأذون هم در انواع و اوزان شعر كلاسيك تركى طبع آزمايى كرده و قصايد و غزليات و ترجيعات و رباعيات لطيفى سروده است و هم در انواع شعر عاشيقى٫ تركتازىها كرده است. در هر دو گونه شعر ميرزا مأذون٫ منبع اصلى اخذ قوت و الهام وى قرآن كريم و احاديث نبوى است و تسلط استادانه و ماهرانه وى به سرچشمه هاى عرفان اسلامى سبب شده است كه در اين اشعار تلميحات بسيار زيبا و استادانه اى به كار گيرد كه بويژه در تحميديه ها و نعتها و مناقب سروده هايش فراوان به چشم مىخورد:
يا على! ياعلى! شاه-ى لو كشف!
موبارك تاجينا تبارك الله.
وصى-يى موصطفا٫ سيرر-ى من عرف
حققه عين اليقين٫ كوفره ايشتيباه.
لامكان مولكونده گنج-ى عيززتن٫
كورسويه لاييقن٫ عرشه زينتن٫
قلمه قوووتن٫ لؤوحه سرخطن٫
جبرائيل اوستادى٫ مورشيدن بالله.
سهمين لرزه سالدى عرش-ى كئيوانا
ذوالفقارين رؤونق وئردى ايمانا
ياندى آتشكده٫ سيندى بوتخانا
ملك تحسين ائتدى٫ حق احسن الله
اشعار حماسى ميرزا مأذون٫ پرشور و حال و آثار تغزلى و غنائى وى غرق در ليريسم جاندار و زنده حالى است كه براى بحث پيرامون بدايع آنها مجال وسيعى بايسته است.
هو
"با ویولُن و پیانو موسیقی ایل مینوازم. دستهایم میلغزد روی نرمی ساز. بچه ام، کودکم. نُتهای غنوده بیدار میشوند. یک به یک، گام به گام. افسانه دَم میگیرد به لالاییهای دور." من این تصویر را دیدم؛ از نزدیک در خانة فرود گرگین پور و دو خطی نوشتم و حالا میخوانم از زبان خودش؛ عاشقانه، با درد؛ با غم و رنج. اما نه به کین؛ با مهر، با عشق.
فرود ایل بودم؛ فرودِ حبیب الله پدرم و مادرم که دادة 1324 بودم به آنها با سه خواهر و سه برادر دیگر که از بدِ سرنوشت، اسیرِ دخترخالگی، پسرخالگیِ والدین شدند و نابینا.
خُردبچه ای بودم، یَلة دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.
ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوسپندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ایل بودم. مردان دلداده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی.
هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم بود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات. و پدر که مهر داد به عشق ورزیم و من به هفت سالگیم آکاردئون مینواختم و به ده سالگی ویولن.
مرد ایل بودم و اهل عشق. دوازده ساله بودم که سوی چشم به تمامی تباه شد و دستهایم، چشمان دوبارة زندگیم و حیاتم که حیّ تازه گرفت به آمیزش با نغمه هایی که تمام روحم به غلیان میداد. فرود مینواخت و مست میشد. فرود میزد و شیدای دشت، شیهه میکشید به شهادت عشق. فرود بود و ایل.
سال 1342 آمدیم تهران و من شدم شاگرد نورعلی خان برومند، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی و اصغر بهاری. همان سال پیانو را هم با مصداقی شروع کردم و کمی بعدتر که برای خواندن ادبیات فارسی، شدم دانشجوی دانشگاه شیراز و سفر به تهران که دوباره مرا به کسوت دانشجویی برد به دانشکدة هنرهای زیبا. همین دانشگاه تهران، و شدم دانشجوی رشتة موسیقی. نور علی خان بود که تشویقم کرد به کمانچه نوازی.
چشمانی تباه شده داشتم و تمام موسیقی را با گوشهایم آموختم. گوشهایم شد چشمهایم و قطره قطرة نُتها که فرو میشد به چشمهای گشوده ام. آهنگسازی میکردم، از همان کودکی و حالا که شکل می یافت و کاملتر میشد به اعتبار بیشتری دانسته هایم. چهل سال تمام روی موسیقی قشقایی کار کرده ام. نغمه ها و آواها، لالایی ها و هرچه بوده جمع کرده ام به پاسداشتِ حرمت ایل که ایلیاتی است و نغمه هایش که داستان تمام تاریخِ پُردردش است.
تمام زندگیم انباشتة موسیقی است؛ مثل یک تکّه جواهر که ذوب شود در تمام هستی آدم. جوهر میگیرد آدم به موسیقی. روح شاد میشود؛ جان میگیرد؛ نفس دوباره بر میآید به حظّ نوای عشق. به بچّه هایم میگفتم – آن موقع هنوز درس میدادم و معلمی میکردم – که موسیقی مثل آب برای زندگی است و ما که حالا توی دلِ کویر زندگی میکنیم جان و روح و تنمان بیشتر عصیانِ عطش دارد. زندگیمان سیرابی ناپذیرِ آب است. زندگیمان شده بستری و موسیقی که آبِ روانِ زندگی است.
افسانه – همسرم – ایلیاتی است. زنِ رشیدِ ایل قشقاییم که مادری میکند برای دِنا و صبا و کاوه. افسانه صدایش، مخملِ تازه رُستة سبزِ بهار است. افسانه صدایش رنج دارد. به زبان ایلیاتیها میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک.
با ویولُن و پیانو موسیقی ایل مینوازم. دستهایم میلغزد روی نرمی ساز. بچه ام، کودکم. نُتهای غنوده بیدار میشوند. یک به یک، گام به گام. افسانه دَم میگیرد به لالاییهای دور. صبا و کاوه سراغ سازهایشان میروند. رسمِ عشق میگیریم به شکوهِ نوا. میزنیم و میزنیم. رنجهایمان در اشکهایمان رها میشود. دلمان شورِ عشق میگیرد. دشتی و همایون و بیات و افشار، سه گاه و چهارگاه. خوشیم با عشق. سودایی دارد این عالم.
ریالی نیست، خانة مستأجری و اثاثیة سالهای دور و حقوق معلمی. سالهای معلّمی توی خیابان ظهیرالاسلام، همین مدرسة خزائلی و هزارتا مدرسة دیگر توی همین شهر. ادبیات درس میدادم و موسیقی. افسانه هر روز مرا میآورد سر کلاس و هر ظهر خودش با صبوری، سرِ ساعت میآمد دنبالم. خسته بودم از این زندگی. حتّی وسیله ای هم نداشتیم. افسانه صبوری میکرد و من بیقراری. آخرش هم خودم را بازنشسته کردم و نشستم کنجِ خانه. کاش نمیکردم. شاید حال و روزِ دیگری داشتم. هر ماه دریغِ ماه بعد را دارم. اجاره خانه و فکرِ از پَسَش برنیامدن. دلم میخواست رنجِ این بی پولیهای بی پایان، زبان به کام میگرفت و باز راهی ایل میشدم. جست و جوهای ناتمام انتها میگرفت و پژوهشهای پاگرفته و نگرفته را سامانی میدادم.
زادة ایلم. منم. تمام ایل میشناسد فرود را؛ افسانه را؛ دِنا و صبا و کاوه را. هر چادرِ ایل، کنار شاهنامه، آواز و نغمه ای هم از ما دارد. فکر کردم بروم مرکزِ موسیقی بگویم دلم میرود برای پژوهش. بگویم کمک کنند برای جمع آوری نُتها و آوازهای رو به نیستی، تجزیه و تحلیلِ نُتهای موسیقی قشقایی و هر ایل و هر جای دیگر.
تمام زندگیم آمیختة موسیقی است. التیام رنجها و زیادکنندة خوشیهایم. هر آهنگ و ملودی تازه، حال و هوای غریبی است که حتّی حالا در پنجاه و پنج سالگیم، باز جانم را فوران میدهد. موسیقی ایل برای من سماع میآورد. خلسه ای که در گفت و کلمه نمیآید.
افسانه هم سختگیر نیست. میگذراند با من، سالهای نداری را؛ سالهای عُزلت و فراموشی را. برای گذرانِ زندگی فکر کردیم شاگرد بگیریم برای تعلیم موسیقی. گفتند خانه ات دور است. آخر دنیاست. راست میگویند. پول ما، توی تمام دنیا برای ما همین جا را قَد داده است. به روزنامه هم که خواستم آگهی بدهم، از من مجوّز خواسته اند؟ دارم، امّا چه؟ مجوّزِ آموزشگاه! کلّی میخندیم با افسانه. آموزشگاه، با کدام پول؟ با کدام جا؟ با کدام پشتوانه و حمایت؟
روزگاری رفته است بر ما و میرود باز که تمامی ندارد رنجِ مردمِ ایل. افسانة جهانگیری – همسرم – با گروه حسین علیزاده در چند کشور کنسرتی دادند و افسانه لالایی ها و آوازهای ایل را زنده کرد به سِحر آوازش. صدایی دارد این زن. دَم که میگیرد انگار توی ایلی. قلبِ صخره ها و فراخیِ دشت را چون نجابت اسب هِی میکنی و یَله میشوی توی نور ماه.
خودمان هم کنسرت داده ایم. شیراز و گچساران و اهواز و گرگان و فرهنگسراهای همین تهران و تالار رودکی. گروهمان از دست رفت؛ گروه موسیقی سنتی محلیِ دِنا. گروه، حمایت میخواهد. گروه باید مالی برای خوردن هم داشته باشد. چه میدانم، گروه از دست رفت. ما ماندیم و خودمان.
عمر شتابان هِی میکند و میشود. ما ماندیم و حافظ که تفأل میکنم گاه گاه به عشق برای افسانة زندگی ام. با همین خط بریل میخوانم:
در خرابات مغان گر گذر افد بازم
حاصلِ خرقه و سجاده روان در بازم
ثروتی است گنج عشق که هرچه بستانی از این کان و جود کنی، زیادت بخشد روح و جانت، و دُرّ عشق میفروشیم و مزدِ جان میبازیم تا به سر منزلِ دوست